diehard fan
طرفدار سرسخت
diehard supporter
طرفدار سرسخت
diehard believer
باورنده سرسخت
diehard follower
پيرو سرسخت
diehard enthusiast
عاشق سرسخت
diehard loyalist
وفادار سرسخت
diehard activist
فعال سرسخت
diehard critic
منتقد سرسخت
diehard gamer
گیمر سرسخت
diehard romantic
رومانتیک سرسخت
he is a diehard fan of the band.
او یک طرفدار متعصب گروه موسیقی است.
she has a diehard commitment to her work.
او تعهد شدیدی به کار خود دارد.
diehard supporters rallied for their team.
طرفداران متعصب برای تیمشان گردهم آمدند.
he remains a diehard optimist despite challenges.
او با وجود چالشها همچنان یک خوشبین متعصب باقی میماند.
she is a diehard believer in the cause.
او یک باورمند متعصب به این هدف است.
the movie attracted diehard fans of the genre.
فیلم طرفداران متعصب ژانر را به خود جذب کرد.
he has diehard loyalty to his friends.
او وفاداری شدیدی به دوستانش دارد.
diehard gamers often attend conventions.
گیمرهای متعصب اغلب در کنفرانسها شرکت میکنند.
she is known as a diehard environmentalist.
او به عنوان یک فعال محیط زیست متعصب شناخته میشود.
diehard traditions are hard to change.
تغییر سنتهای متعصب سخت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید