dilapidating

[ایالات متحده]/dɪˈlæpɪdeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈlæpɪˌdeɪtɪŋ/

ترجمه

v. عمل ایجاد کردن برای خراب شدن یا زوال یافتن
adj. در حالت خرابی یا ویرانی

عبارات و ترکیب‌ها

dilapidating building

ساختمان فرسوده

dilapidating condition

وضعیت فرسوده

dilapidating structure

ساختار فرسوده

dilapidating property

ملکیت فرسوده

dilapidating house

خانه فرسوده

dilapidating facade

نمای فرسوده

dilapidating site

محل فرسوده

dilapidating environment

محیط فرسوده

dilapidating infrastructure

زیرساخت فرسوده

dilapidating landscape

منظره فرسوده

جملات نمونه

the dilapidating building was a safety hazard.

ساختمان رو به زوال یک خطر ایمنی بود.

years of neglect led to the dilapidating condition of the house.

سال‌ها بی‌توجهی منجر به شرایط رو به زوال خانه شد.

the dilapidating roads made driving difficult.

جاده‌های رو به زوال رانندگی را دشوار می‌کرد.

she felt sad seeing the dilapidating park.

دیدن پارک رو به زوال باعث ناراحتی او شد.

the dilapidating furniture needed to be replaced.

اثاثات رو به زوال نیاز به جایگزینی داشت.

they planned to restore the dilapidating mansion.

آنها قصد داشتند عمارت رو به زوال را بازسازی کنند.

the dilapidating infrastructure was a major concern for the city.

زیرساخت‌های رو به زوال یک نگرانی بزرگ برای شهر بود.

the dilapidating conditions in the neighborhood prompted community action.

شرایط رو به زوال در محله باعث اقدام جمعی شد.

he bought the dilapidating car at a low price.

او ماشین رو به زوال را با قیمت پایین خرید.

the dilapidating state of the library worried the locals.

وضعیت رو به زوال کتابخانه مردم محلی را نگران کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید