dingbat behavior
رفتار دینگبات
dingbat idea
ایده دینگبات
dingbat moment
لحظه دینگبات
dingbat friend
دوست دینگبات
dingbat move
حرکت دینگبات
dingbat remark
اظهار نظر دینگبات
dingbat mistake
اشتباه دینگبات
dingbat comment
نظریه دینگبات
dingbat story
داستان دینگبات
dingbat attitude
نگاه دینگبات
don't be such a dingbat; think before you act.
اینقدر احمق نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.
he called me a dingbat for forgetting his birthday.
او به من گفت که احمقانه است که تولدش را فراموش کردم.
sometimes i feel like a dingbat when i can't remember simple things.
گاهی اوقات احساس می کنم مثل یک احمق هستم وقتی نمی توانم چیزهای ساده را به خاطر بسپارم.
she made a dingbat decision that cost her the game.
او تصمیمی احمقانه گرفت که باعث شکست او شد.
my brother is a total dingbat when it comes to directions.
برادرم در مورد جهت ها کاملاً احمق است.
don't be a dingbat; just follow the instructions carefully.
احمق نباشید؛ فقط دستورالعمل ها را با دقت دنبال کنید.
she laughed at her own dingbat moments during the presentation.
او در طول ارائه، به لحظات احمقانه خودش خندید.
he always acts like a dingbat when he's nervous.
وقتی عصبی است، همیشه مثل یک احمق رفتار می کند.
calling someone a dingbat can be playful or insulting.
نشان دادن به کسی که احمق است می تواند بازیگوشانه یا توهین آمیز باشد.
she realized she was being a dingbat for not checking her email.
او متوجه شد که به دلیل بررسی نکردن ایمیلش احمقانه رفتار می کند.
dingbat behavior
رفتار دینگبات
dingbat idea
ایده دینگبات
dingbat moment
لحظه دینگبات
dingbat friend
دوست دینگبات
dingbat move
حرکت دینگبات
dingbat remark
اظهار نظر دینگبات
dingbat mistake
اشتباه دینگبات
dingbat comment
نظریه دینگبات
dingbat story
داستان دینگبات
dingbat attitude
نگاه دینگبات
don't be such a dingbat; think before you act.
اینقدر احمق نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.
he called me a dingbat for forgetting his birthday.
او به من گفت که احمقانه است که تولدش را فراموش کردم.
sometimes i feel like a dingbat when i can't remember simple things.
گاهی اوقات احساس می کنم مثل یک احمق هستم وقتی نمی توانم چیزهای ساده را به خاطر بسپارم.
she made a dingbat decision that cost her the game.
او تصمیمی احمقانه گرفت که باعث شکست او شد.
my brother is a total dingbat when it comes to directions.
برادرم در مورد جهت ها کاملاً احمق است.
don't be a dingbat; just follow the instructions carefully.
احمق نباشید؛ فقط دستورالعمل ها را با دقت دنبال کنید.
she laughed at her own dingbat moments during the presentation.
او در طول ارائه، به لحظات احمقانه خودش خندید.
he always acts like a dingbat when he's nervous.
وقتی عصبی است، همیشه مثل یک احمق رفتار می کند.
calling someone a dingbat can be playful or insulting.
نشان دادن به کسی که احمق است می تواند بازیگوشانه یا توهین آمیز باشد.
she realized she was being a dingbat for not checking her email.
او متوجه شد که به دلیل بررسی نکردن ایمیلش احمقانه رفتار می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید