dinks

[ایالات متحده]/dɪŋk/
[بریتانیا]/dɪŋk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. لباس پوشیدن یا مرتب و منظم کردن
adj. زیبا؛ مرتب

عبارات و ترکیب‌ها

dink around

گشت و گذار

dink around with

گشت و گذار با

dink it

آن را بنوش

dink off

خاموش کردن نوشیدنی

dink for fun

برای تفریح بنوش

dink time

زمان نوشیدن

dink around here

اینجا گشت و گذار

dink with me

با من بنوش

dink and dunk

نوشیدن و غوطه ور شدن

dink it down

آن را پایین بیاور

جملات نمونه

they decided to dink around instead of studying for the exam.

آنها تصمیم گرفتند به جای درس خواندن برای امتحان، سرگرم شوند.

it's fun to dink with new technology and see what it can do.

بازی کردن با فناوری های جدید و دیدن اینکه چه کارهایی می تواند انجام دهد، سرگرم کننده است.

we spent the afternoon dinking in the park.

ما بعد از ظهر را در پارک سرگرم بازی گذراندیم.

don't just dink; make sure you finish your project.

فقط سرگرم نشوید؛ مطمئن شوید پروژه خود را تمام کنید.

he likes to dink around with his guitar on weekends.

او دوست دارد آخر هفته ها با گیتار خود سرگرم شود.

she was dinking with her phone while waiting for the bus.

او در حالی که منتظر اتوبوس بود، با تلفن خود سرگرم بود.

we often dink at the coffee shop after work.

ما اغلب بعد از کار در کافه سرگرم بازی می کنیم.

he was dinking around with his friends instead of working.

او به جای کار، با دوستانش سرگرم بود.

don't dink too much; we have a deadline to meet.

خیلی زیاد سرگرم نشوید؛ ما باید ضرب الاجل را رعایت کنیم.

they were dinking about in the backyard all afternoon.

آنها بعد از ظهر در حیاط پشتی سرگرم بازی بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید