discernable

[ایالات متحده]/di'sə:nəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل تشخیص; قابل درک.

عبارات و ترکیب‌ها

easily discernable

به راحتی قابل تشخیص

barely discernable

به سختی قابل تشخیص

جملات نمونه

The difference was barely discernable.

تفاوت به سختی قابل تشخیص بود.

There was a discernable improvement in her performance.

بهبود قابل توجهی در عملکرد او حاصل شد.

The teacher's passion for the subject was discernable.

اشتیاق معلم به موضوع قابل تشخیص بود.

A discernable pattern emerged from the data.

یک الگوی قابل تشخیص از داده ها ظاهر شد.

The impact of the new policy was discernable.

اثر سیاست جدید قابل تشخیص بود.

There was a discernable sense of unease in the room.

حس ناخوشایندی قابل تشخیص در اتاق وجود داشت.

The benefits of the program were not immediately discernable.

مزایای برنامه بلافاصله قابل تشخیص نبودند.

His discernable talent for music impressed everyone.

استعداد آشکار او در موسیقی همه را تحت تاثیر قرار داد.

The discernable trend in fashion is towards sustainability.

روند آشکار در مد به سمت پایداری است.

Despite the disguise, her identity was still discernable.

با وجود تغییر قیافه، هویت او هنوز قابل تشخیص بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید