discipling

[ایالات متحده]/ˈdɪsɪplaɪnɡ/
[بریتانیا]/ˈdɪsəplaɪnɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل آموزش یا تربیت کسی برای پیروی از مجموعه خاصی از باورها

عبارات و ترکیب‌ها

discipling others

آموزش دیگران

discipling groups

آموزش گروه ها

discipling process

فرآیند آموزش

discipling leaders

آموزش رهبران

discipling children

آموزش کودکان

discipling communities

آموزش جوامع

discipling methods

روش های آموزش

discipling relationships

آموزش روابط

discipling practices

روش های عملی آموزش

discipling adults

آموزش بزرگسالان

جملات نمونه

discipling others is an essential part of my faith.

آموزش دیگران بخش ضروری ایمان من است.

he is dedicated to discipling young leaders in the community.

او به آموزش رهبران جوان در جامعه اختصاص دارد.

discipling requires patience and understanding.

آموزش صبر و درک نیاز دارد.

she focuses on discipling new members of the church.

او بر آموزش اعضای جدید کلیسا تمرکز دارد.

effective discipling can lead to lasting change.

آموزش موثر می تواند منجر به تغییرات پایدار شود.

they have a program for discipling youth in their organization.

آنها یک برنامه برای آموزش جوانان در سازمان خود دارند.

discipling involves teaching and mentoring.

آموزش شامل آموزش و مربیگری است.

she believes in the importance of discipling her peers.

او به اهمیت آموزش همسالان خود اعتقاد دارد.

discipling can be done through one-on-one meetings.

آموزش می تواند از طریق جلسات یک به یک انجام شود.

he wrote a book about the principles of discipling.

او کتابی در مورد اصول آموزش نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید