discomposures

[ایالات متحده]/ˌdɪs.kəmˈpəʊ.ʒəz/
[بریتانیا]/ˌdɪs.kəmˈpoʊ.ʒərz/

ترجمه

n. احساسات ناراحتی یا تحریک

عبارات و ترکیب‌ها

discomposures arise

ایجاد ناخوشایندهای

overcome discomposures

غلبه بر ناخوشایندهای

discomposures increase

افزایش ناخوشایندهای

manage discomposures

مدیریت ناخوشایندهای

discomposures persist

دوام ناخوشایندهای

discomposures diminish

کاهش ناخوشایندهای

acknowledge discomposures

پذیرش ناخوشایندهای

discomposures manifest

ظاهر شدن ناخوشایندهای

address discomposures

رسیدگی به ناخوشایندهای

discomposures surface

ظهور ناخوشایندهای

جملات نمونه

her discomposures were evident during the presentation.

اختلالات او در طول ارائه آشکار بود.

he tried to hide his discomposures, but it was too obvious.

او سعی کرد اختلالات خود را پنهان کند، اما خیلی واضح بود.

the unexpected question caused a moment of discomposure.

سوال غیرمنتظره باعث یک لحظه آشفتگی شد.

she managed to regain her composure after a brief discomposure.

او پس از یک دوره کوتاه آشفتگی توانست آرامش خود را دوباره به دست آورد.

his discomposures were a result of the sudden changes.

اختلالات او نتیجه تغییرات ناگهانی بود.

despite her discomposures, she delivered a great speech.

با وجود اختلالاتش، او یک سخنرانی عالی ارائه داد.

the team's discomposures were apparent during the crucial match.

اختلالات تیم در طول مسابقه حیاتی آشکار بود.

his discomposures were masked by a confident smile.

اختلالات او با لبخند با اعتماد به نفس پنهان شده بود.

she felt a wave of discomposure wash over her before the exam.

او قبل از امتحان احساس کرد که موجی از آشفتگی بر او غلبه می کند.

the discomposures of the crowd were palpable after the announcement.

آشفتگی جمعیت پس از اعلام قابل لمس بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید