disconfirm

[ایالات متحده]/ˌdɪskənˈfɜːm/
[بریتانیا]/ˌdɪskənˈfɜrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ثابت کردن که چیزی درست یا معتبر نیست
vt. (تمایل به) ثابت کردن (یک فرضیه و غیره) که نادرست است
شکل‌های واژه
قسمت سوم فعلdisconfirmed
زمان گذشتهdisconfirmed
صفت یا فعل حال استمراریdisconfirming
شکل سوم شخص مفردdisconfirms
جمعdisconfirms

عبارات و ترکیب‌ها

disconfirm hypothesis

رد فرضیه

disconfirm evidence

رد شواهد

disconfirm theory

رد نظریه

disconfirm findings

رد یافته‌ها

disconfirm results

رد نتایج

disconfirm claims

رد ادعاها

disconfirm assumptions

رد فرضیات

disconfirm beliefs

رد باورها

disconfirm predictions

رد پیش‌بینی‌ها

disconfirm expectations

رد انتظارات

جملات نمونه

the evidence seems to disconfirm the initial hypothesis.

شواهد نشان می‌دهد که فرضیه اولیه را تأیید نمی‌کند.

they tried to disconfirm the rumors about the company's bankruptcy.

آنها سعی کردند شایعات مربوط به ورشکستگی شرکت را رد کنند.

her findings disconfirm the previous research on the topic.

یافته‌های او تحقیقات قبلی در این زمینه را رد می‌کند.

we need to disconfirm any misinformation before proceeding.

ما باید هرگونه اطلاعات نادرست را قبل از ادامه رد کنیم.

the new data may disconfirm the existing theories.

داده‌های جدید ممکن است نظریات موجود را رد کند.

he was eager to disconfirm the allegations against him.

او مشتاق بود تا اتهامات علیه خود را رد کند.

researchers aim to disconfirm outdated beliefs in science.

محققان به دنبال رد باورهای قدیمی در علم هستند.

it is important to disconfirm biases in our analysis.

مهم است که تعصبات را در تحلیل خود رد کنیم.

they worked hard to disconfirm the negative stereotypes.

آنها سخت تلاش کردند تا کلیشه‌های منفی را رد کنند.

to disconfirm the theory, we need more evidence.

برای رد کردن این نظریه، به شواهد بیشتری نیاز داریم.

the new evidence may disconfirm the previous findings.

شواهد جدید ممکن است یافته‌های قبلی را رد کند.

we need to disconfirm any doubts about the project's success.

ما باید هرگونه تردید در مورد موفقیت پروژه را رد کنیم.

the results of the study help to disconfirm the old theory.

نتایج این مطالعه به رد نظریه قدیمی کمک می‌کند.

it is essential to disconfirm rumors before taking action.

قبل از اقدام، رد کردن شایعات ضروری است.

she found evidence that could disconfirm his alibi.

او شواهدی پیدا کرد که می‌توانست اتهام‌کشی او را رد کند.

they tried to disconfirm the claims made by the defendant.

آنها سعی کردند ادعاهایی که توسط متهم مطرح شده بود را رد کنند.

it is difficult to disconfirm a widely held belief.

رد یک باور ریشه‌دار و گسترده دشوار است.

new data may disconfirm our initial assumptions.

داده‌های جدید ممکن است فرضیات اولیه ما را رد کند.

we have to disconfirm the allegations before proceeding.

ما باید قبل از ادامه، اتهامات را رد کنیم.

to disconfirm the theory, we need more experiments.

برای رد کردن این نظریه، به آزمایش‌های بیشتری نیاز داریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید