disembowelled

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪmˈbaʊəld/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪmˈbaʊld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درآوردن روده‌ها یا اندام‌های داخلی از

عبارات و ترکیب‌ها

disembowelled cat

گربه بریده شده

disembowelled fish

ماهی بریده شده

disembowelled animal

حیوان بریده شده

disembowelled body

بدن بریده شده

disembowelled victim

قربانی بریده شده

disembowelled prey

طعمه بریده شده

disembowelled creature

موجود بریده شده

disembowelled remains

آثار بریده شده

disembowelled trophy

گنجینه بریده شده

disembowelled carcass

جسد بریده شده

جملات نمونه

the deer was disembowelled by the predator.

گوزن توسط شکارچی جداشده بود.

in ancient times, enemies were often disembowelled as a form of punishment.

در زمان‌های قدیم، دشمنان اغلب به عنوان مجازات جدا می‌شدند.

the horror movie featured a scene where the victim was disembowelled.

فیلم ترسناک صحنه‌ای را نشان می‌داد که قربانی جدا شده بود.

he felt disembowelled after the shocking news.

بعد از اخبار تکان‌دهنده، او احساس کرد جدا شده است.

they found the disembowelled fish on the shore.

آنها ماهی جدا شده را در ساحل پیدا کردند.

during the ritual, the animal was disembowelled to appease the gods.

در طول مراسم، حیوان برای خشنود کردن خدایان جدا شد.

the detective examined the disembowelled body for clues.

مامور پلیس جسد جدا شده را برای یافتن سرنخ بررسی کرد.

the chef disembowelled the fish before cooking it.

سرآشپز ماهی را قبل از پختن جدا کرد.

in the story, the villain disembowelled his enemies without remorse.

در داستان، شرور دشمنان خود را بدون ترحم جدا کرد.

she felt disembowelled by the betrayal of her closest friend.

او به دلیل خیانت نزدیک‌ترین دوستش احساس جدا شدن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید