| قسمت سوم فعل | disfranchised |
| زمان گذشته | disfranchised |
| شکل سوم شخص مفرد | disfranchises |
| صفت یا فعل حال استمراری | disfranchising |
disfranchise voters
حذف رایدهندگان از حق رأی
disfranchise communities
حذف جوامع از حق رأی
disfranchise citizens
حذف شهروندان از حق رأی
disfranchise groups
حذف گروهها از حق رأی
disfranchise individuals
حذف افراد از حق رأی
disfranchise minorities
حذف اقلیتها از حق رأی
disfranchise populations
حذف جمعیت از حق رأی
disfranchise participants
حذف شرکتکنندگان از حق رأی
disfranchise voters' rights
حذف حقوق رایدهندگان
the new law may disfranchise many eligible voters.
قانون جدید ممکن است بسیاری از رایدهندگان واجد شرایط را از حق رأی محروم کند.
efforts to disfranchise minority groups have been widely criticized.
تلاشها برای محروم کردن گروههای اقلیت از حق رأی به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفته است.
some politicians aim to disfranchise the opposition.
برخی از سیاستمداران قصد دارند مخالفان را از حق رأی محروم کنند.
disfranchising citizens is a serious violation of democracy.
محروم کردن شهروندان از حق رأی یک نقض جدی دموکراسی است.
the policy could potentially disfranchise thousands of people.
این سیاست میتواند به طور بالقوه هزاران نفر را از حق رأی محروم کند.
activists are working to prevent laws that would disfranchise voters.
فعالها در تلاشند قوانینی را که رایدهندگان را از حق رأی محروم میکند، متوقف کنند.
they argued that the changes would unfairly disfranchise the youth.
آنها استدلال کردند که این تغییرات به طور ناعادلانهای جوانان را از حق رأی محروم میکند.
disfranchising individuals based on their income is unjust.
محروم کردن افراد از حق رأی بر اساس درآمد آنها ناعادلانه است.
many felt that the new regulations would disfranchise the poor.
بسیاری احساس کردند که مقررات جدید افراد فقیر را از حق رأی محروم میکند.
legal battles continue over efforts to disfranchise voters.
مناقشات قانونی در مورد تلاشها برای محروم کردن رایدهندگان از حق رأی ادامه دارد.
disfranchise voters
حذف رایدهندگان از حق رأی
disfranchise communities
حذف جوامع از حق رأی
disfranchise citizens
حذف شهروندان از حق رأی
disfranchise groups
حذف گروهها از حق رأی
disfranchise individuals
حذف افراد از حق رأی
disfranchise minorities
حذف اقلیتها از حق رأی
disfranchise populations
حذف جمعیت از حق رأی
disfranchise participants
حذف شرکتکنندگان از حق رأی
disfranchise voters' rights
حذف حقوق رایدهندگان
the new law may disfranchise many eligible voters.
قانون جدید ممکن است بسیاری از رایدهندگان واجد شرایط را از حق رأی محروم کند.
efforts to disfranchise minority groups have been widely criticized.
تلاشها برای محروم کردن گروههای اقلیت از حق رأی به طور گسترده مورد انتقاد قرار گرفته است.
some politicians aim to disfranchise the opposition.
برخی از سیاستمداران قصد دارند مخالفان را از حق رأی محروم کنند.
disfranchising citizens is a serious violation of democracy.
محروم کردن شهروندان از حق رأی یک نقض جدی دموکراسی است.
the policy could potentially disfranchise thousands of people.
این سیاست میتواند به طور بالقوه هزاران نفر را از حق رأی محروم کند.
activists are working to prevent laws that would disfranchise voters.
فعالها در تلاشند قوانینی را که رایدهندگان را از حق رأی محروم میکند، متوقف کنند.
they argued that the changes would unfairly disfranchise the youth.
آنها استدلال کردند که این تغییرات به طور ناعادلانهای جوانان را از حق رأی محروم میکند.
disfranchising individuals based on their income is unjust.
محروم کردن افراد از حق رأی بر اساس درآمد آنها ناعادلانه است.
many felt that the new regulations would disfranchise the poor.
بسیاری احساس کردند که مقررات جدید افراد فقیر را از حق رأی محروم میکند.
legal battles continue over efforts to disfranchise voters.
مناقشات قانونی در مورد تلاشها برای محروم کردن رایدهندگان از حق رأی ادامه دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید