disheveling

[ایالات متحده]/dɪˈʃɛv.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈʃɛv.əl.ɪŋ/

ترجمه

v. به هم ریختن یا نامنظم کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

disheveling hair

آشفتگی مو

disheveling clothes

آشفتگی لباس

disheveling look

ظاهر نامرتب

disheveling winds

وزش باد آشفته‌کننده

disheveling effects

اثرات آشفته‌کننده

disheveling style

سبک نامرتب

disheveling moment

لحظه آشفتگی

disheveling experience

تجربه آشفتگی

disheveling appearance

ظاهر نامرتب

disheveling situation

وضعیت آشفته‌کننده

جملات نمونه

her disheveling hair caught everyone's attention.

موهای نامرتبش توجه همه را جلب کرد.

the storm left the garden in a disheveling state.

طوفان باغ را در حالت نامرتبی رها کرد.

he walked in, disheveling his clothes as he rushed.

در حالی که عجله می‌کرد، لباس‌هایش را نامرتب کرد و وارد شد.

the child was disheveling his toys all over the floor.

کودک اسباب‌بازی‌هایش را در همه جا روی زمین نامرتب می‌کرد.

she had a disheveling effect on the neat room.

او تأثیری نامرتب‌کننده بر اتاق مرتب داشت.

his disheveling appearance surprised everyone at the party.

ظاهر نامرتبش همه را در مهمانی شگفت‌زده کرد.

the wind was disheveling her dress as she walked.

همانطور که او راه می‌رفت، باد لباسش را نامرتب می‌کرد.

disheveling the papers on the desk, he searched for the report.

همانطور که کاغذهای روی میز را نامرتب می‌کرد، به دنبال گزارش می‌گشت.

her disheveling laughter filled the room with joy.

خنده‌های نامرتبش اتاق را با شادی پر کرد.

he had a disheveling effect on the carefully arranged plans.

او تأثیری نامرتب‌کننده بر برنامه‌هایی که با دقت تنظیم شده بودند داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید