disinclining

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪnˈklaɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪnˈklaɪnɪŋ/

ترجمه

v. بی میل یا ناخواسته

عبارات و ترکیب‌ها

disinclining factors

عوامل عدم تمایل

disinclining attitude

نگاه عدم تمایل

disinclining response

پاسخ عدم تمایل

disinclining behavior

رفتار عدم تمایل

disinclining effect

اثر عدم تمایل

disinclining choice

انتخاب عدم تمایل

disinclining opinion

نظر عدم تمایل

disinclining sentiment

احساس عدم تمایل

disinclining remarks

اظهارات عدم تمایل

disinclining influence

تاثیر عدم تمایل

جملات نمونه

she was disinclining to participate in the event.

او تمایلی به شرکت در رویداد نداشت.

his disinclining attitude made it hard to collaborate.

حالت بی‌میلی او همکاری را دشوار می‌کرد.

they were disinclining to accept the new rules.

آنها تمایلی به پذیرش قوانین جدید نداشتند.

she felt disinclining towards the proposed changes.

او نسبت به تغییرات پیشنهادی احساس بی‌میلی می‌کرد.

his disinclining nature often led to missed opportunities.

طبع بی‌میلی او اغلب منجر به از دست دادن فرصت‌ها می‌شد.

the team was disinclining to take risks.

تیم تمایلی به پذیرش ریسک نداشت.

she was disinclining to engage in the debate.

او تمایلی به شرکت در بحث نداشت.

his disinclining response surprised everyone.

پاسخ بی‌میلی او همه را شگفت‌زده کرد.

they seemed disinclining to support the initiative.

به نظر می‌رسید که آنها تمایلی به حمایت از این طرح ندارند.

her disinclining comments were noted by the committee.

نظرات بی‌میله او توسط کمیته مورد توجه قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید