dispossessing

[ایالات متحده]/ˌdɪspəˈzɛsɪŋ/
[بریتانیا]/ˌdɪspəˈzɛsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل محروم کردن کسی از دارایی‌هایش؛ باعث شدن که کسی چیزی را از دست بدهد؛ مجبور کردن کسی به ترک یک مکان؛ اخراج کردن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

dispossessing rights

حقوق سلب

dispossessing land

سلب زمین

dispossessing wealth

سلب ثروت

dispossessing power

سلب قدرت

dispossessing resources

سلب منابع

dispossessing community

سلب اجتماع

dispossessing families

سلب خانواده‌ها

dispossessing individuals

سلب افراد

dispossessing citizens

سلب شهروندان

dispossessing property

سلب اموال

جملات نمونه

dispossessing someone of their property is often a legal battle.

حذف مالکیت شخص از اموالش اغلب یک نبرد قانونی است.

the act of dispossessing indigenous people has a long history.

حذف بومیان از سرزمینشان تاریخچه‌ای طولانی دارد.

dispossessing a family can lead to social unrest.

حذف یک خانواده می‌تواند منجر به ناآرامی‌های اجتماعی شود.

they were accused of dispossessing the local farmers.

اتهام داشتند که کشاورزان محلی را از مالکیتشان حذف کرده‌اند.

dispossessing tenants without notice is illegal.

حذف مستاجران بدون اطلاع رسانی غیرقانونی است.

many people fear dispossessing their homes during economic crises.

بسیاری از مردم از دست دادن خانه‌هایشان در بحران‌های اقتصادی می‌ترسند.

dispossessing individuals can have serious psychological effects.

حذف افراد می‌تواند اثرات روانی جدی داشته باشد.

the government is criticized for dispossessing landowners.

دولت به خاطر حذف صاحبان زمین مورد انتقاد قرار گرفته است.

dispossessing people of their rights is a violation of human rights.

حذف حقوق مردم از حقوق بشر نقض است.

he felt guilty about dispossessing his childhood friend.

او به خاطر حذف دوست دوران کودکی‌اش احساس گناه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید