dissidences

[ایالات متحده]/'dɪsɪd(ə)ns/
[بریتانیا]/'dɪsədəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اختلاف نظر، عدم توافق سیاسی، نارضایتی

عبارات و ترکیب‌ها

political dissidence

سواد سیاسی

جملات نمونه

The government cracked down on political dissidence.

دولت سرکوب خشونت‌آمیز با مخالفان سیاسی برخورد کرد.

Her dissidence against the traditional values caused quite a stir.

مخالفت او با ارزش‌های سنتی باعث ایجاد موج بزرگی شد.

The dissidence within the party led to a split.

مخالفت درون حزبی منجر به ایجاد شکاف شد.

He was known for his dissidence and outspoken criticism of the regime.

او به دلیل مخالفت و انتقاد آشکارش از حکومت شناخته می‌شد.

The dissidence of the students sparked a protest movement.

مخالفت دانشجویان باعث ایجاد جنبش اعتراضی شد.

The dissidence of the employees led to a strike.

مخالفت کارمندان منجر به اعتصاب شد.

The dissidence of the artist was evident in his controversial works.

مخالفت هنرمند در آثار بحث‌برانگیز او آشکار بود.

She faced persecution due to her dissidence.

او به دلیل مخالفت خود مورد آزار و اذیت قرار گرفت.

The dissidence of the minority group was ignored by the authorities.

مخالفت گروه اقلیت توسط مقامات نادیده گرفته شد.

The dissidence of the intellectuals challenged the status quo.

مخالفت روشنفکران وضعیت موجود را به چالش کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید