dissimilates

[ایالات متحده]/[ˌdɪsɪməˈleɪt]/
[بریتانیا]/[ˌdɪsɪməˈleɪt]/

ترجمه

v. (transitive) باعث متفاوت شدن کردن؛ باعث تفاوت کردن.
v. (intransitive) متفاوت شدن؛ تغییری که باعث متفاوت شدن چیزها می‌شود.
v. (زبان‌شناسی) تغییر یک صدا در یک کلمه به گونه‌ای که بیشتر به یک صدا مجاور شبیه شود.

عبارات و ترکیب‌ها

dissimilates quickly

سریع‌تر تجزیه می‌شود

dissimilates into

به ... تجزیه می‌شود

dissimilated form

شکل تجزیه‌شده

dissimilates further

بیشتر تجزیه می‌شود

جملات نمونه

the patient's speech patterns gradually dissimilate over time due to the neurological condition.

الگوهای گفتنی بیمار با گذشت زمان به دلیل حالت عصبی به تدریج از هم متمایز می شوند.

the algorithm aims to dissimilate similar data points to improve clustering accuracy.

الگوریتم به منظور از هم متمایز کردن نقاط داده‌های مشابه به منظور بهبود دقت خوشه‌بندی طراحی شده است.

linguistic analysis shows how sounds often dissimilate in rapid speech.

تحلیل زبان‌شناسی نشان می‌دهد که چگونه صداها در گفته‌های سریع اغلب از هم متمایز می‌شوند.

the artist intentionally dissimilates colors to create a dynamic visual effect.

هنرمند به عمد رنگ‌ها را از هم متمایز می‌کند تا اثر بصری دینامیکی ایجاد کند.

the software automatically dissimilates redundant features in the dataset.

نرم‌افزار به طور خودکار ویژگی‌های اضافی در مجموعه داده‌ها را از هم متمایز می‌کند.

the speaker's accent begins to dissimilate as they spend time in a new region.

accent گوینده با گذشت زمان در منطقه جدیدی از هم متمایز می شود.

the model attempts to dissimilate the input signal to enhance noise reduction.

مدل سعی می‌کند سیگنال ورودی را از هم متمایز کند تا کاهش نویز را افزایش دهد.

the evolutionary process often leads to the dissilimation of ancestral traits.

فرآیند تکامل اغلب منجر به از هم متمایز شدن ویژگی‌های اجدادی می‌شود.

the system dissimilates the user's preferences to personalize the experience.

سیستم از هم متمایز کردن ترجیحات کاربر را برای شخصی سازی تجربه انجام می‌دهد.

the research explores how languages dissimilate over extended periods.

این تحقیق به بررسی اینکه چگونه زبان‌ها در مدت‌زمان‌های طولانی از هم متمایز می‌شوند می‌پردازد.

the composer used dissonance and dissilimation to create a sense of unease.

سازنده با استفاده از ناهم‌آهنگی و از هم متمایز شدن احساس ناخوشایندی ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید