dissimilating factors
عوامل تفکیک کننده
dissimilating elements
عناصر تفکیک کننده
dissimilating processes
فرآیندهای تفکیک
dissimilating traits
ویژگیهای تفکیک کننده
dissimilating patterns
الگوهای تفکیک
dissimilating behaviors
رفتارهای تفکیک کننده
dissimilating structures
ساختارهای تفکیک کننده
dissimilating influences
تاثیرات تفکیک کننده
dissimilating components
اجزای تفکیک کننده
dissimilating characteristics
ویژگیهای تفکیک کننده
the process of dissimilating different cultures can be challenging.
فرآیند ناهمسانسازی فرهنگهای مختلف میتواند چالشبرانگیز باشد.
he was dissimilating his true feelings from his friends.
او احساسات واقعی خود را از دوستانش پنهان میکرد.
scientists are studying how cells are dissimilating nutrients.
دانشمندان در حال بررسی نحوه ناهمسانسازی مواد مغذی توسط سلولها هستند.
the artist's style is dissimilating traditional techniques.
سبک هنرمند در حال دور شدن از تکنیکهای سنتی است.
they were dissimilating their plans to keep it a secret.
آنها در حال پنهان کردن برنامههای خود بودند تا آن را مخفی نگه دارند.
the dissimilating effect of the drug was evident.
اثر ناهمسانسازی دارو آشکار بود.
her dissimilating behavior raised suspicions.
رفتار مشکوک او باعث ایجاد سوءظن شد.
the theory suggests that species are dissimilating over time.
این نظریه بیان میکند که گونهها در طول زمان در حال ناهمسانسازی هستند.
he had a talent for dissimilating complex ideas into simple terms.
او استعداد تبدیل ایدههای پیچیده به اصطلاحات ساده را داشت.
dissimilating factors
عوامل تفکیک کننده
dissimilating elements
عناصر تفکیک کننده
dissimilating processes
فرآیندهای تفکیک
dissimilating traits
ویژگیهای تفکیک کننده
dissimilating patterns
الگوهای تفکیک
dissimilating behaviors
رفتارهای تفکیک کننده
dissimilating structures
ساختارهای تفکیک کننده
dissimilating influences
تاثیرات تفکیک کننده
dissimilating components
اجزای تفکیک کننده
dissimilating characteristics
ویژگیهای تفکیک کننده
the process of dissimilating different cultures can be challenging.
فرآیند ناهمسانسازی فرهنگهای مختلف میتواند چالشبرانگیز باشد.
he was dissimilating his true feelings from his friends.
او احساسات واقعی خود را از دوستانش پنهان میکرد.
scientists are studying how cells are dissimilating nutrients.
دانشمندان در حال بررسی نحوه ناهمسانسازی مواد مغذی توسط سلولها هستند.
the artist's style is dissimilating traditional techniques.
سبک هنرمند در حال دور شدن از تکنیکهای سنتی است.
they were dissimilating their plans to keep it a secret.
آنها در حال پنهان کردن برنامههای خود بودند تا آن را مخفی نگه دارند.
the dissimilating effect of the drug was evident.
اثر ناهمسانسازی دارو آشکار بود.
her dissimilating behavior raised suspicions.
رفتار مشکوک او باعث ایجاد سوءظن شد.
the theory suggests that species are dissimilating over time.
این نظریه بیان میکند که گونهها در طول زمان در حال ناهمسانسازی هستند.
he had a talent for dissimilating complex ideas into simple terms.
او استعداد تبدیل ایدههای پیچیده به اصطلاحات ساده را داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید