dissimilating

[ایالات متحده]/dɪsˈɪməleɪtɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈɪməleɪtɪŋ/

ترجمه

v. متفاوت شدن

عبارات و ترکیب‌ها

dissimilating factors

عوامل تفکیک کننده

dissimilating elements

عناصر تفکیک کننده

dissimilating processes

فرآیندهای تفکیک

dissimilating traits

ویژگی‌های تفکیک کننده

dissimilating patterns

الگوهای تفکیک

dissimilating behaviors

رفتارهای تفکیک کننده

dissimilating structures

ساختارهای تفکیک کننده

dissimilating influences

تاثیرات تفکیک کننده

dissimilating components

اجزای تفکیک کننده

dissimilating characteristics

ویژگی‌های تفکیک کننده

جملات نمونه

the process of dissimilating different cultures can be challenging.

فرآیند ناهمسان‌سازی فرهنگ‌های مختلف می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

he was dissimilating his true feelings from his friends.

او احساسات واقعی خود را از دوستانش پنهان می‌کرد.

scientists are studying how cells are dissimilating nutrients.

دانشمندان در حال بررسی نحوه ناهمسان‌سازی مواد مغذی توسط سلول‌ها هستند.

the artist's style is dissimilating traditional techniques.

سبک هنرمند در حال دور شدن از تکنیک‌های سنتی است.

they were dissimilating their plans to keep it a secret.

آنها در حال پنهان کردن برنامه‌های خود بودند تا آن را مخفی نگه دارند.

the dissimilating effect of the drug was evident.

اثر ناهمسان‌سازی دارو آشکار بود.

her dissimilating behavior raised suspicions.

رفتار مشکوک او باعث ایجاد سوءظن شد.

the theory suggests that species are dissimilating over time.

این نظریه بیان می‌کند که گونه‌ها در طول زمان در حال ناهمسان‌سازی هستند.

he had a talent for dissimilating complex ideas into simple terms.

او استعداد تبدیل ایده‌های پیچیده به اصطلاحات ساده را داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید