distract

[ایالات متحده]/dɪˈstrækt/
[بریتانیا]/dɪˈstrækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. حواس را منحرف کردن; تمرکز را دور کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

distract from

حواس را پرت کردن

جملات نمونه

lend a very distracted attention

ارائه یک توجه بسیار پراکنده

distracted with grief

با اندوه پراکنده

Luke looked momentarily distracted.

لوک به طور لحظه ای پراکنده به نظر رسید.

Nothing is more distracting than a neurotic boss.

هیچ چیز به اندازه یک رئیس عصبی حواس پرتی ندارد.

she was distracted by a commotion across the street.

او به دلیل جنجالی در آن سوی خیابان حواسش پرت شد.

don't allow noise to distract you from your work.

به سر و صدا اجازه ندهید که شما را از کار خود منحرف کند.

it was another attempt to distract attention from the truth.

این یک تلاش دیگر برای منحرف کردن توجه از حقیقت بود.

horror and doubt distract His troubl'd thoughts.

ترس و تردید افکار پریشان او را منحرف می کند.

My attentions are distracted from my study.

توجه من از مطالعه من منحرف شده است.

He was distracted between two objects.

او بین دو شیء منحرف بود.

The noise in the street distracted me from my reading.

سر و صدای خیابان باعث شد من از خواندن خود منحرف شوم.

He was distracted with an unhappy love affair.

او با یک رابطه عاشقانه بدبخت منحرف بود.

She jabbered away, trying to distract his attention.

او با صحبت کردن سعی کرد توجه او را منحرف کند.

I tried to distract myself by concentrating on Jane.

من سعی کردم با تمرکز بر جین خودم را منحرف کنم.

only include your child if you know she won't distract you.

فقط در صورتی که می دانید او شما را منحرف نمی کند، فرزند خود را در نظر بگیرید.

The school students were distracted by the noise outside the classroom.

دانش آموزان مدرسه توسط سر و صدای خارج از کلاس درس منحرف شدند.

Charlotte seemed too distracted to give him much attention.

شارلوت به نظر می رسید که بیش از حد حواسش پرت شده تا به او توجه زیادی کند.

she ran her fingers through her hair in a distracted fashion.

او با حالتی پراکنده انگشتان خود را از بین موهایش عبور داد.

نمونه‌های واقعی

You also don't want to be distracted.

همچنین نمی‌خواهید حواس‌پرتی داشته باشید.

منبع: Learn business English with Lucy.

Michaelis made a clumsy attempt to distract him.

مایکل‌اِیس تلاش نامرتبانه‌ای برای منحرف کردن او انجام داد.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

I need you to distract the camp.

من به شما نیاز دارم تا اردوگاه را منحرف کنید.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

I don't want to be distracted from the language.

من نمی‌خواهم از زبان منحرف شوم.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

It resorts to distractions to distract from economic hardships at home.

این به حواس‌پرتی‌ها متوسل می‌شود تا از مشکلات اقتصادی در داخل کشور منحرف شود.

منبع: NPR News June 2020 Compilation

Typically, I see people, well...they'll distract themselves.

معمولاً مردم را می‌بینم، خوب...آنها خود را منحرف می‌کنند.

منبع: Harvard Business Review

I took that while you distracted him.

من آن را در حالی که شما او را منحرف کردید، گرفتم.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

It was annoying to be distracted during the study.

در حین مطالعه، منحرف شدن آزاردهنده بود.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

What man wouldn't be distracted by such beauty?

کدام مرد نمی‌توانست با چنین زیبایی منحرف شود؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

But Doctor Strange couldn't afford to be distracted.

اما دکتر استرانج نمی‌توانست حواس‌پرتی کند.

منبع: Spider-Man: No Way Home

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید