distraining

[ایالات متحده]/dɪsˈtreɪnɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈtreɪnɪŋ/

ترجمه

n. عمل تصرف در اموال برای تأمین بدهی

عبارات و ترکیب‌ها

distraining effects

اثرات اجبار قید

distraining period

دوره اجبار قید

distraining factors

عوامل اجبار قید

distraining methods

روش‌های اجبار قید

distraining techniques

تکنیک‌های اجبار قید

distraining program

برنامه اجبار قید

distraining strategies

استراتژی‌های اجبار قید

distraining measures

اقدامات اجباری

distraining impacts

تاثیرات اجبار قید

distraining challenges

چالش‌های اجبار قید

جملات نمونه

distraining a horse requires patience and skill.

مهار کردن اسب نیازمند صبر و مهارت است.

the process of distraining can be quite complex.

فرآیند مهار کردن می‌تواند بسیار پیچیده باشد.

they began distraining the animals for the competition.

آنها شروع به مهار کردن حیوانات برای مسابقه کردند.

she is an expert in distraining wild horses.

او در مهار اسب‌های وحشی متخصص است.

distraining techniques vary among different trainers.

تکنیک‌های مهار کردن در میان مربیان مختلف متفاوت است.

he spent years mastering the art of distraining.

او سال‌ها برای تسلط بر هنر مهار کردن وقت گذاشت.

distraining should be done with care to avoid injury.

مهار کردن باید با احتیاط انجام شود تا از آسیب جلوگیری شود.

many people enjoy watching distraining demonstrations.

بسیاری از مردم از تماشای نمایش‌های مهار کردن لذت می‌برند.

she wrote a book on the principles of distraining.

او کتابی در مورد اصول مهار کردن نوشت.

the ranch owner is skilled at distraining cattle.

صاحب مزرعه در مهار کردن گاوها مهارت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید