distrait mind
ذهن حواسپرته
distrait look
نگاه حواسپرته
distrait behavior
رفتار حواسپرته
distrait state
حالت حواسپرته
distrait moment
لحظه حواسپرته
distrait gaze
نگاه خیره
distrait thought
فکر حواسپرته
distrait expression
عبارت چهره حواسپرته
distrait attitude
حالت روحی حواسپرته
distrait conversation
گفتگوی حواسپرته
she seemed distrait during the meeting.
او در طول جلسه حواس پرت به نظر میرسید.
his distrait expression worried his friends.
حالت حواس پرت او دوستانش را نگران کرد.
don't be distrait; focus on your task.
حواس پرت نباشید؛ روی کار خود تمرکز کنید.
the distrait student forgot his homework.
دانشجوی حواس پرت تکالیفش را فراموش کرد.
she spoke in a distrait manner.
او به روشی حواس پرت صحبت کرد.
he was so distrait that he missed his bus.
او آنقدر حواس پرت بود که اتوبوسش را از دست داد.
his distrait thoughts wandered elsewhere.
افکار حواس پرت او به جای دیگری سرگردان شد.
feeling distrait, she took a short walk.
با احساس حواس پرت، او یک پیادهروی کوتاه انجام داد.
the distrait driver caused a minor accident.
راننده حواس پرت باعث یک تصادف جزئی شد.
she was too distrait to notice the time.
او آنقدر حواس پرت بود که متوجه زمان نشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید