distrait

[ایالات متحده]/dɪsˈtreɪ/
[بریتانیا]/dɪsˈtreɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حواس‌پرت یا مشغول (به دلیل نگرانی یا اضطراب)

عبارات و ترکیب‌ها

distrait mind

ذهن حواس‌پرته

distrait look

نگاه حواس‌پرته

distrait behavior

رفتار حواس‌پرته

distrait state

حالت حواس‌پرته

distrait moment

لحظه حواس‌پرته

distrait gaze

نگاه خیره

distrait thought

فکر حواس‌پرته

distrait expression

عبارت چهره حواس‌پرته

distrait attitude

حالت روحی حواس‌پرته

distrait conversation

گفتگوی حواس‌پرته

جملات نمونه

she seemed distrait during the meeting.

او در طول جلسه حواس پرت به نظر می‌رسید.

his distrait expression worried his friends.

حالت حواس پرت او دوستانش را نگران کرد.

don't be distrait; focus on your task.

حواس پرت نباشید؛ روی کار خود تمرکز کنید.

the distrait student forgot his homework.

دانشجوی حواس پرت تکالیفش را فراموش کرد.

she spoke in a distrait manner.

او به روشی حواس پرت صحبت کرد.

he was so distrait that he missed his bus.

او آنقدر حواس پرت بود که اتوبوسش را از دست داد.

his distrait thoughts wandered elsewhere.

افکار حواس پرت او به جای دیگری سرگردان شد.

feeling distrait, she took a short walk.

با احساس حواس پرت، او یک پیاده‌روی کوتاه انجام داد.

the distrait driver caused a minor accident.

راننده حواس پرت باعث یک تصادف جزئی شد.

she was too distrait to notice the time.

او آنقدر حواس پرت بود که متوجه زمان نشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید