docilely

[ایالات متحده]/ˈdɒs.ɪ.li/
[بریتانیا]/ˈdɑː.sɪ.li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به سادگی آموزش‌پذیر یا مدیریت‌پذیر; مطیعانه; تسلیم‌گونه

عبارات و ترکیب‌ها

docilely follow

با حالِ رام دنبال کردن

docilely accept

با حالِ رام پذیرفتن

docilely submit

با حالِ رام تسلیم شدن

docilely obey

با حالِ رام اطاعت کردن

docilely comply

با حالِ رام رعایت کردن

docilely agree

با حالِ رام موافقت کردن

docilely yield

با حالِ رام کوتاه آمدن

docilely listen

با حالِ رام گوش دادن

docilely assist

با حالِ رام کمک کردن

جملات نمونه

the dog followed its owner docilely.

سگ به آرامی و مطیعانه، صاحب خود را تعقیب کرد.

the child listened docilely to the teacher's instructions.

بچه به طور مطیعانه به دستورالعمل‌های معلم گوش داد.

she docilely accepted the rules of the game.

او قوانین بازی را به طور مطیعانه پذیرفت.

the horse stood docilely as the groom prepared it for the show.

اس به طور مطیعانه ایستاد در حالی که خیاط آن را برای نمایش آماده می‌کرد.

he docilely followed the advice of his mentor.

او به طور مطیعانه از نصیحت‌های مربی خود پیروی کرد.

the cat docilely allowed the vet to examine it.

گربه به طور مطیعانه اجازه داد دامپزشک آن را معاینه کند.

they docilely accepted the changes to the schedule.

آنها تغییرات در برنامه را به طور مطیعانه پذیرفتند.

the students docilely participated in the group activity.

دانشجویان به طور مطیعانه در فعالیت گروهی شرکت کردند.

she docilely followed her parents' wishes.

او خواسته های والدین خود را به طور مطیعانه دنبال کرد.

the puppy docilely responded to its training commands.

سگ بچه به طور مطیعانه به دستورات آموزشی خود پاسخ داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید