docilely follow
با حالِ رام دنبال کردن
docilely accept
با حالِ رام پذیرفتن
docilely submit
با حالِ رام تسلیم شدن
docilely obey
با حالِ رام اطاعت کردن
docilely comply
با حالِ رام رعایت کردن
docilely agree
با حالِ رام موافقت کردن
docilely yield
با حالِ رام کوتاه آمدن
docilely listen
با حالِ رام گوش دادن
docilely assist
با حالِ رام کمک کردن
the dog followed its owner docilely.
سگ به آرامی و مطیعانه، صاحب خود را تعقیب کرد.
the child listened docilely to the teacher's instructions.
بچه به طور مطیعانه به دستورالعملهای معلم گوش داد.
she docilely accepted the rules of the game.
او قوانین بازی را به طور مطیعانه پذیرفت.
the horse stood docilely as the groom prepared it for the show.
اس به طور مطیعانه ایستاد در حالی که خیاط آن را برای نمایش آماده میکرد.
he docilely followed the advice of his mentor.
او به طور مطیعانه از نصیحتهای مربی خود پیروی کرد.
the cat docilely allowed the vet to examine it.
گربه به طور مطیعانه اجازه داد دامپزشک آن را معاینه کند.
they docilely accepted the changes to the schedule.
آنها تغییرات در برنامه را به طور مطیعانه پذیرفتند.
the students docilely participated in the group activity.
دانشجویان به طور مطیعانه در فعالیت گروهی شرکت کردند.
she docilely followed her parents' wishes.
او خواسته های والدین خود را به طور مطیعانه دنبال کرد.
the puppy docilely responded to its training commands.
سگ بچه به طور مطیعانه به دستورات آموزشی خود پاسخ داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید