| جمع | dogwatches |
dogwatch shift
شیفت نگهبانی سگ
dogwatch duty
وظیفه نگهبانی سگ
dogwatch hours
ساعت های نگهبانی سگ
dogwatch crew
خدمه نگهبانی سگ
dogwatch period
دوره نگهبانی سگ
dogwatch watch
نگهبانی سگ
dogwatch team
تیم نگهبانی سگ
dogwatch routine
روتین نگهبانی سگ
dogwatch schedule
برنامه نگهبانی سگ
dogwatch assignment
وظیفه سگ
the sailors were on dogwatch during the night shift.
ملوانان در طول شیفت شب در حال گارد نگهبانی بودند.
she always felt tired after her dogwatch.
او همیشه بعد از گارد نگهبانی احساس خستگی می کرد.
dogwatch is a term used in maritime contexts.
گارد نگهبانی اصطلاحی است که در زمینه های دریایی استفاده می شود.
he prefers dogwatch because it allows him to see the sunrise.
او ترجیح می دهد گارد نگهبانی را زیرا به او اجازه می دهد طلوع خورشید را ببیند.
during dogwatch, the crew performed routine checks.
در طول گارد نگهبانی، خدمه بررسی های روتین انجام داد.
the dogwatch schedule was changed for better efficiency.
برنامه گارد نگهبانی برای افزایش کارایی تغییر کرد.
many sailors dread the long hours of dogwatch.
بسیاری از ملوانان از ساعات طولانی گارد نگهبانی می ترسند.
dogwatch can be split into two shifts to lessen fatigue.
می توان گارد نگهبانی را به دو شیفت تقسیم کرد تا خستگی کاهش یابد.
he enjoys the peace and quiet of dogwatch.
او از آرامش و سکوت گارد نگهبانی لذت می برد.
dogwatch is often a time for reflection on the sea.
گارد نگهبانی اغلب زمانی برای تفکر در مورد دریا است.
dogwatch shift
شیفت نگهبانی سگ
dogwatch duty
وظیفه نگهبانی سگ
dogwatch hours
ساعت های نگهبانی سگ
dogwatch crew
خدمه نگهبانی سگ
dogwatch period
دوره نگهبانی سگ
dogwatch watch
نگهبانی سگ
dogwatch team
تیم نگهبانی سگ
dogwatch routine
روتین نگهبانی سگ
dogwatch schedule
برنامه نگهبانی سگ
dogwatch assignment
وظیفه سگ
the sailors were on dogwatch during the night shift.
ملوانان در طول شیفت شب در حال گارد نگهبانی بودند.
she always felt tired after her dogwatch.
او همیشه بعد از گارد نگهبانی احساس خستگی می کرد.
dogwatch is a term used in maritime contexts.
گارد نگهبانی اصطلاحی است که در زمینه های دریایی استفاده می شود.
he prefers dogwatch because it allows him to see the sunrise.
او ترجیح می دهد گارد نگهبانی را زیرا به او اجازه می دهد طلوع خورشید را ببیند.
during dogwatch, the crew performed routine checks.
در طول گارد نگهبانی، خدمه بررسی های روتین انجام داد.
the dogwatch schedule was changed for better efficiency.
برنامه گارد نگهبانی برای افزایش کارایی تغییر کرد.
many sailors dread the long hours of dogwatch.
بسیاری از ملوانان از ساعات طولانی گارد نگهبانی می ترسند.
dogwatch can be split into two shifts to lessen fatigue.
می توان گارد نگهبانی را به دو شیفت تقسیم کرد تا خستگی کاهش یابد.
he enjoys the peace and quiet of dogwatch.
او از آرامش و سکوت گارد نگهبانی لذت می برد.
dogwatch is often a time for reflection on the sea.
گارد نگهبانی اغلب زمانی برای تفکر در مورد دریا است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید