dolly

[ایالات متحده]/'dɒlɪ/
[بریتانیا]/'dɑli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عروسک
hand truck چرخ دستی
mobile camera support پشتیبانی دوربین موبایل
vt. جابه‌جا کردن با استفاده از یک پشتیبانی متحرک
vi. جابه‌جا کردن یک پشتیبانی دوربین

عبارات و ترکیب‌ها

camera dolly

چرخ دستی دوربین

dolly shot

نمای چرخ‌دستی

track dolly

چرخ‌دستی ریلی

جملات نمونه

Dolly was deeply grieved.

داری دالی عمیقاً متاسف بود.

Dolly rustled the paper irritably.

دالی با ناراحتی کاغذ را چروک کرد.

Dolly was sitting in the bath shampooing her hair.

دالی در حال نشستن در وان حمام بود و موهایش را شامپو می‌کرد.

Dolly spelled her name.

دالی نام خود را با حروف الفبا نوشت.

13. Faure - Dolly Suite (Op. 56) - Berceuse

13. فاور - سوئیت دالی (اپرا 56) - برسه

the camera dollies back to reveal hundreds of people.

دوربین به عقب حرکت می‌کند تا صدها نفر را نشان دهد.

Joe had a feeling it wasn't too clever, leaving Dolly alone.

جو احساس می‌کرد که رها کردن دالی تنها ایده خوبی نیست.

DOLLYING Tommy as he struts along, combing his ducktail, cigarette behind his ear. (We definitely need The Coasters or Del Vikings on the soundtrack here.

دوربین روی تامی در حالی که با اعتماد به نفس راه می رود، دم موی خود را مرتب می کند، سیگار پشت گوشش. (ما قطعاً به The Coasters یا Del Vikings در موسیقی متن نیاز داریم.

DOLLYING Tommy as he struts along, combing his ducktail, cigarette behind his ear. (We definitely need The Coasters or Del Vikings on the soundtrack here. Maybe Jerry Lee Lewis.

دوربین روی تامی در حالی که با اعتماد به نفس راه می رود، دم موی خود را مرتب می کند، سیگار پشت گوشش. (ما قطعاً به The Coasters یا Del Vikings در موسیقی متن نیاز داریم. شاید جری لی لوئیس.

The main products are chemical (guipure) items including lace, collars, necks, flowers, dollies, patches, tablecloth etc. and embroidered fabrics for garments, tablecloth, curtains, beddings, etc.

محصولات اصلی شامل اقلام شیمیایی (گیپور) از جمله گلدوزی، یقه، گردن، گل، دالی، وصله، رومیزی و پارچه های گلدوزی شده برای لباس، رومیزی، پرده، ملحفه و غیره است.

نمونه‌های واقعی

Gavin retrieves the camera dolly in time for supper.

گاوین به موقع شام، دوربین دوللی را بازیابی می‌کند.

منبع: Human Planet

Hey, Cam. Cam, where did we get this dolly from?

هی، کم. کم، ما این دوللی را از کجا گرفتیم؟

منبع: Modern Family Season 01

Take it from these little dollies.

آن را از این دوللی‌های کوچک بردار.

منبع: American Horror Story Season 1

I don't like dollies, but I had to.

من از دوللی خوشم نمی‌آید، اما مجبور بودم.

منبع: Love Story

Pristine midnight-blue jeans were piled high on metal tables and dollies.

شلوارهای پاک و آبی‌رنگ نیمه‌شب به طور انبوه روی میزها و دوللی‌های فلزی انباشته شده بودند.

منبع: Newsweek

The first action uses the dolly zoom to create something known as the Hitchcock effect.

اولین عمل از جلوه دوللی برای ایجاد چیزی که به عنوان اثر Hitchcock شناخته می‌شود، استفاده می‌کند.

منبع: Perspective Encyclopedia of Business

By now, Tim has the rigging ready for the dolly.

تا اینجا، تیم آماده‌سازی تجهیزات برای دوللی را دارد.

منبع: Human Planet

Then the camera cuts, a new shot begins, and the camera dollies back out—creating the illusion of continuity.

سپس دوربین قطع می‌شود، یک صحنه جدید شروع می‌شود و دوربین به عقب دوللی می‌شود - ایجاد توهم تداوم.

منبع: Vox opinion

The crew finally get the cable dolly working, so now it's time to get creative.

در نهایت خدمه دوللی کابلی را به کار می‌اندازند، بنابراین اکنون زمان آن رسیده است که خلاقیت به خرج دهید.

منبع: Human Planet

Dolly the sheep was the first cloned mammal, but scientists have struggled to reproduce even the early steps in people.

دوللی گوسفند اولین پستاندار کلون‌شده بود، اما دانشمندان برای بازتولید حتی مراحل اولیه در انسان‌ها تلاش کرده‌اند.

منبع: BBC Listening Collection May 2013

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید