donkeywork

[ایالات متحده]/ˈdɒŋkiwɜːk/
[بریتانیا]/ˈdɑːnkiwɜrk/

ترجمه

n. کار خسته کننده یا خفی; کار سخت یا ناخوشایند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

donkeywork tasks

وظایف خسته کننده

donkeywork duties

وظایف طاقت فرسا

donkeywork chores

کارهای سخت و طاقت فرسا

donkeywork jobs

کارهای طاقت فرسا

donkeywork hours

ساعات طاقت فرسا

donkeywork projects

پروژه های طاقت فرسا

donkeywork responsibilities

مسئولیت های طاقت فرسا

donkeywork efforts

تلاش های طاقت فرسا

donkeywork activities

فعالیت های طاقت فرسا

جملات نمونه

most of the team is stuck doing the donkeywork.

اکثر اعضای تیم در حال انجام کارهای سخت و طاقت‌فرسا هستند.

he always leaves the donkeywork to his colleagues.

او همیشه کارهای سخت و طاقت‌فرسا را به همکارانش واگذار می‌کند.

donkeywork is necessary for the project to succeed.

انجام کارهای سخت و طاقت‌فرسا برای موفقیت پروژه ضروری است.

she prefers to delegate the donkeywork to others.

او ترجیح می‌دهد کارهای سخت و طاقت‌فرسا را به دیگران واگذار کند.

donkeywork can be tedious, but it's essential.

انجام کارهای سخت و طاقت‌فرسا می‌تواند خسته‌کننده باشد، اما ضروری است.

he was tired of doing all the donkeywork alone.

او از انجام تمام کارهای سخت و طاقت‌فرسا به تنهایی خسته شده بود.

the interns often handle the donkeywork in the office.

متمرکزین اغلب کارهای سخت و طاقت‌فرسا را در دفتر انجام می‌دهند.

donkeywork often goes unnoticed but is crucial.

انجام کارهای سخت و طاقت‌فرسا اغلب نادیده گرفته می‌شود، اما حیاتی است.

she is skilled at managing the donkeywork efficiently.

او در مدیریت کارآمد کارهای سخت و طاقت‌فرسا مهارت دارد.

it's frustrating to see others avoid the donkeywork.

دیدن اینکه دیگران از انجام کارهای سخت و طاقت‌فرسا اجتناب می‌کنند، ناامیدکننده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید