| جمع | donkeyworks |
donkeywork tasks
وظایف خسته کننده
donkeywork duties
وظایف طاقت فرسا
donkeywork chores
کارهای سخت و طاقت فرسا
donkeywork jobs
کارهای طاقت فرسا
donkeywork hours
ساعات طاقت فرسا
donkeywork projects
پروژه های طاقت فرسا
donkeywork responsibilities
مسئولیت های طاقت فرسا
donkeywork efforts
تلاش های طاقت فرسا
donkeywork activities
فعالیت های طاقت فرسا
most of the team is stuck doing the donkeywork.
اکثر اعضای تیم در حال انجام کارهای سخت و طاقتفرسا هستند.
he always leaves the donkeywork to his colleagues.
او همیشه کارهای سخت و طاقتفرسا را به همکارانش واگذار میکند.
donkeywork is necessary for the project to succeed.
انجام کارهای سخت و طاقتفرسا برای موفقیت پروژه ضروری است.
she prefers to delegate the donkeywork to others.
او ترجیح میدهد کارهای سخت و طاقتفرسا را به دیگران واگذار کند.
donkeywork can be tedious, but it's essential.
انجام کارهای سخت و طاقتفرسا میتواند خستهکننده باشد، اما ضروری است.
he was tired of doing all the donkeywork alone.
او از انجام تمام کارهای سخت و طاقتفرسا به تنهایی خسته شده بود.
the interns often handle the donkeywork in the office.
متمرکزین اغلب کارهای سخت و طاقتفرسا را در دفتر انجام میدهند.
donkeywork often goes unnoticed but is crucial.
انجام کارهای سخت و طاقتفرسا اغلب نادیده گرفته میشود، اما حیاتی است.
she is skilled at managing the donkeywork efficiently.
او در مدیریت کارآمد کارهای سخت و طاقتفرسا مهارت دارد.
it's frustrating to see others avoid the donkeywork.
دیدن اینکه دیگران از انجام کارهای سخت و طاقتفرسا اجتناب میکنند، ناامیدکننده است.
donkeywork tasks
وظایف خسته کننده
donkeywork duties
وظایف طاقت فرسا
donkeywork chores
کارهای سخت و طاقت فرسا
donkeywork jobs
کارهای طاقت فرسا
donkeywork hours
ساعات طاقت فرسا
donkeywork projects
پروژه های طاقت فرسا
donkeywork responsibilities
مسئولیت های طاقت فرسا
donkeywork efforts
تلاش های طاقت فرسا
donkeywork activities
فعالیت های طاقت فرسا
most of the team is stuck doing the donkeywork.
اکثر اعضای تیم در حال انجام کارهای سخت و طاقتفرسا هستند.
he always leaves the donkeywork to his colleagues.
او همیشه کارهای سخت و طاقتفرسا را به همکارانش واگذار میکند.
donkeywork is necessary for the project to succeed.
انجام کارهای سخت و طاقتفرسا برای موفقیت پروژه ضروری است.
she prefers to delegate the donkeywork to others.
او ترجیح میدهد کارهای سخت و طاقتفرسا را به دیگران واگذار کند.
donkeywork can be tedious, but it's essential.
انجام کارهای سخت و طاقتفرسا میتواند خستهکننده باشد، اما ضروری است.
he was tired of doing all the donkeywork alone.
او از انجام تمام کارهای سخت و طاقتفرسا به تنهایی خسته شده بود.
the interns often handle the donkeywork in the office.
متمرکزین اغلب کارهای سخت و طاقتفرسا را در دفتر انجام میدهند.
donkeywork often goes unnoticed but is crucial.
انجام کارهای سخت و طاقتفرسا اغلب نادیده گرفته میشود، اما حیاتی است.
she is skilled at managing the donkeywork efficiently.
او در مدیریت کارآمد کارهای سخت و طاقتفرسا مهارت دارد.
it's frustrating to see others avoid the donkeywork.
دیدن اینکه دیگران از انجام کارهای سخت و طاقتفرسا اجتناب میکنند، ناامیدکننده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید