dooming

[ایالات متحده]/ˈduːmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈduːmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از سرنوشت؛ تعیین کردن سرنوشت؛ حتمی کردن شکست یا نابودی؛ محکوم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dooming fate

سرنوشت محتوم

dooming future

آینده محتوم

dooming cycle

چرخه محتوم

dooming decision

تصمیم محتوم

dooming effects

اثرات محتوم

dooming trend

روند محتوم

dooming path

مسیر محتوم

dooming choice

انتخاب محتوم

dooming outcome

نتیجه محتوم

dooming situation

شرایط محتوم

جملات نمونه

his constant negativity is dooming our project.

منفی‌گرایی مداوم او، پروژه ما را محکوم به شکست کرده است.

ignoring the problem is dooming us to failure.

نادیده گرفتن مشکل، ما را به شکست محکوم می‌کند.

they believe that dooming the environment will have serious consequences.

آنها معتقدند که محکوم کردن محیط زیست عواقب جدی خواهد داشت.

her lack of preparation is dooming her chances of success.

عدم آمادگی او، شانس موفقیت او را محکوم می‌کند.

do you think this decision is dooming our future?

آیا فکر می‌کنید این تصمیم آینده ما را محکوم می‌کند؟

his reckless behavior is dooming his career.

رفتار بی‌پروايش، شغل او را محکوم می‌کند.

they are dooming themselves by refusing to adapt.

آنها با امتناع از تطبیق، خود را محکوم می‌کنند.

do you see how dooming this attitude can be?

می‌بینید چقدر محکوم‌کننده این نگرش می‌تواند باشد؟

her constant doubts are dooming her relationships.

شک‌های مداوم او، روابط او را محکوم می‌کند.

by ignoring the warning signs, they are dooming their health.

با نادیده گرفتن علائم هشدار، آنها سلامتی خود را محکوم می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید