dopey

[ایالات متحده]/'dəʊpɪ/
[بریتانیا]/ˈdopi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کسل; بی‌حس; احمق

عبارات و ترکیب‌ها

acting dopey

بازیگوش

look dopey

با حالتی دست و پا چلفتی بودن

جملات نمونه

did you ever hear such dopey names?.

آیا تا به حال اسم‌های اینقدر احمقانه شنیده‌اید؟

He always has a dopey expression on his face.

او همیشه چهره‌ای احمقانه روی صورتش دارد.

She gave me a dopey smile.

او یک لبخند احمقانه به من داد.

The movie character is portrayed as dopey and clueless.

شخصیت فیلم به عنوان احمق و بی‌حس نشان داده شده است.

He made a dopey mistake by forgetting his keys.

او با فراموش کردن کلیدهایش یک اشتباه احمقانه مرتکب شد.

The dopey student fell asleep in class.

دانش‌آموز احمق در کلاس خوابید.

She felt dopey after taking the medication.

او بعد از مصرف دارو احساس احمقانه بودن کرد.

The dopey dog wagged its tail happily.

سگ احمق با خوشحالی دم خود را تکان داد.

He had a dopey look on his face when he woke up.

وقتی از خواب بیدار شد، چهره‌ای احمقانه روی صورتش داشت.

The dopey cashier gave me the wrong change.

کیسه فروش احمق به من جای عوضی داد.

She had a dopey moment and forgot her own phone number.

او یک لحظه احمقانه داشت و شماره تلفن خود را فراموش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید