| جمع | dotages |
in dotage
در دوران پیری
senile dotage
پیری و ضعف
entering dotage
ورود به دوران پیری
dotage on grandchildren
علاقه به نوه ها در دوران پیری
you could live here and look after me in my dotage .
شما می توانستید اینجا زندگی کنید و در دوران پیری من از من مراقبت کنید.
Sometimes the kids talk to me as if I’m in my dotage!
گاهی اوقات بچه ها با من طوری صحبت می کنند انگار من در دوران پیری هستم!
In his dotage, he enjoyed spending time with his grandchildren.
در دوران پیری، از گذراندن وقت با نوه هایش لذت می برد.
She cared for her mother in her dotage.
او از مادرش در دوران پیری مراقبت کرد.
During his dotage, he became forgetful and easily confused.
در دوران پیری، او دچار فراموشی و سردرگمی شد.
The elderly couple lived in peaceful dotage in the countryside.
زوج مسن به صلح در دوران پیری در حومه شهر زندگی می کردند.
His mind was sharp despite his dotage.
با وجود دوران پیری، ذهن او تیز بود.
She was known for her wisdom even in her dotage.
حتی در دوران پیری هم به خاطر خردش شناخته می شد.
He was full of stories from his youth, even in his dotage.
حتی در دوران پیری هم پر از داستان هایی از جوانی بود.
The old man's dotage brought out a childlike innocence in him.
دوران پیری مرد پیر، معصومیت کودکانه ای را در او آشکار کرد.
Despite his dotage, he continued to pursue his hobbies.
با وجود دوران پیری، او به دنبال سرگرمی های خود ادامه داد.
She was a loving caregiver during her father's dotage.
او در دوران پیری پدرش یک مراقب دلسوز بود.
in dotage
در دوران پیری
senile dotage
پیری و ضعف
entering dotage
ورود به دوران پیری
dotage on grandchildren
علاقه به نوه ها در دوران پیری
you could live here and look after me in my dotage .
شما می توانستید اینجا زندگی کنید و در دوران پیری من از من مراقبت کنید.
Sometimes the kids talk to me as if I’m in my dotage!
گاهی اوقات بچه ها با من طوری صحبت می کنند انگار من در دوران پیری هستم!
In his dotage, he enjoyed spending time with his grandchildren.
در دوران پیری، از گذراندن وقت با نوه هایش لذت می برد.
She cared for her mother in her dotage.
او از مادرش در دوران پیری مراقبت کرد.
During his dotage, he became forgetful and easily confused.
در دوران پیری، او دچار فراموشی و سردرگمی شد.
The elderly couple lived in peaceful dotage in the countryside.
زوج مسن به صلح در دوران پیری در حومه شهر زندگی می کردند.
His mind was sharp despite his dotage.
با وجود دوران پیری، ذهن او تیز بود.
She was known for her wisdom even in her dotage.
حتی در دوران پیری هم به خاطر خردش شناخته می شد.
He was full of stories from his youth, even in his dotage.
حتی در دوران پیری هم پر از داستان هایی از جوانی بود.
The old man's dotage brought out a childlike innocence in him.
دوران پیری مرد پیر، معصومیت کودکانه ای را در او آشکار کرد.
Despite his dotage, he continued to pursue his hobbies.
با وجود دوران پیری، او به دنبال سرگرمی های خود ادامه داد.
She was a loving caregiver during her father's dotage.
او در دوران پیری پدرش یک مراقب دلسوز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید