old dotard
پیر خرفت
dotard king
شاه پیر خرفت
dotard fool
پیر احمق
dotard sage
پیر خردمند
dotard leader
رهبر پیر خرفت
dotard elder
پیر ارشد
dotard foolery
پیر حماقت
dotard advice
پیر نصیحت
dotard remarks
پیر اظهارات
dotard wisdom
پیر خرد
he was considered a dotard for his outdated views.
او به دلیل دیدگاههای منسوخش به پیرمرد احمق خطاب شد.
the dotard often forgets where he placed his glasses.
آن پیرمرد احمق اغلب فراموش میکند که عینک خود را کجا گذاشته است.
people laughed at him, calling him a dotard.
مردم به او میخندیدند و او را پیرمرد احمق خطاب میکردند.
as a dotard, he struggles with modern technology.
به عنوان یک پیرمرد احمق، او در مقابله با فناوری مدرن مشکل دارد.
his dotard behavior made it difficult to take him seriously.
رفتار پیرمرد احمق بودن باعث میشد جدی گرفتن او دشوار باشد.
she gently corrected the dotard's misconceptions.
او به آرامی اشتباهات پیرمرد احمق را تصحیح کرد.
many considered him a dotard due to his rambling stories.
بسیاری او را به دلیل داستانهای پراکنده و طولانیاش پیرمرد احمق خطاب میکردند.
the dotard reminisced about his youth with great nostalgia.
آن پیرمرد احمق با نوستالژی فراوان به دوران جوانی خود فکر کرد.
his dotard antics amused the younger generation.
رفتارهای احمقانه پیرمرد توسط نسل جوان سرگرمکننده بود.
despite being a dotard, he still has a wealth of experience.
با وجود اینکه پیرمرد احمق است، او هنوز هم تجربه زیادی دارد.
old dotard
پیر خرفت
dotard king
شاه پیر خرفت
dotard fool
پیر احمق
dotard sage
پیر خردمند
dotard leader
رهبر پیر خرفت
dotard elder
پیر ارشد
dotard foolery
پیر حماقت
dotard advice
پیر نصیحت
dotard remarks
پیر اظهارات
dotard wisdom
پیر خرد
he was considered a dotard for his outdated views.
او به دلیل دیدگاههای منسوخش به پیرمرد احمق خطاب شد.
the dotard often forgets where he placed his glasses.
آن پیرمرد احمق اغلب فراموش میکند که عینک خود را کجا گذاشته است.
people laughed at him, calling him a dotard.
مردم به او میخندیدند و او را پیرمرد احمق خطاب میکردند.
as a dotard, he struggles with modern technology.
به عنوان یک پیرمرد احمق، او در مقابله با فناوری مدرن مشکل دارد.
his dotard behavior made it difficult to take him seriously.
رفتار پیرمرد احمق بودن باعث میشد جدی گرفتن او دشوار باشد.
she gently corrected the dotard's misconceptions.
او به آرامی اشتباهات پیرمرد احمق را تصحیح کرد.
many considered him a dotard due to his rambling stories.
بسیاری او را به دلیل داستانهای پراکنده و طولانیاش پیرمرد احمق خطاب میکردند.
the dotard reminisced about his youth with great nostalgia.
آن پیرمرد احمق با نوستالژی فراوان به دوران جوانی خود فکر کرد.
his dotard antics amused the younger generation.
رفتارهای احمقانه پیرمرد توسط نسل جوان سرگرمکننده بود.
despite being a dotard, he still has a wealth of experience.
با وجود اینکه پیرمرد احمق است، او هنوز هم تجربه زیادی دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید