dotards

[ایالات متحده]/ˈdəʊtəd/
[بریتانیا]/ˈdoʊtərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص پیر، به ویژه کسی که ضعیف یا زوال عقل دارد؛ یک فرد سالخورده؛ یک احمق پیر یا یک شخص زوال عقل یافته

عبارات و ترکیب‌ها

old dotard

پیر خرفت

dotard king

شاه پیر خرفت

dotard fool

پیر احمق

dotard sage

پیر خردمند

dotard leader

رهبر پیر خرفت

dotard elder

پیر ارشد

dotard foolery

پیر حماقت

dotard advice

پیر نصیحت

dotard remarks

پیر اظهارات

dotard wisdom

پیر خرد

جملات نمونه

he was considered a dotard for his outdated views.

او به دلیل دیدگاه‌های منسوخش به پیرمرد احمق خطاب شد.

the dotard often forgets where he placed his glasses.

آن پیرمرد احمق اغلب فراموش می‌کند که عینک خود را کجا گذاشته است.

people laughed at him, calling him a dotard.

مردم به او می‌خندیدند و او را پیرمرد احمق خطاب می‌کردند.

as a dotard, he struggles with modern technology.

به عنوان یک پیرمرد احمق، او در مقابله با فناوری مدرن مشکل دارد.

his dotard behavior made it difficult to take him seriously.

رفتار پیرمرد احمق بودن باعث می‌شد جدی گرفتن او دشوار باشد.

she gently corrected the dotard's misconceptions.

او به آرامی اشتباهات پیرمرد احمق را تصحیح کرد.

many considered him a dotard due to his rambling stories.

بسیاری او را به دلیل داستان‌های پراکنده و طولانی‌اش پیرمرد احمق خطاب می‌کردند.

the dotard reminisced about his youth with great nostalgia.

آن پیرمرد احمق با نوستالژی فراوان به دوران جوانی خود فکر کرد.

his dotard antics amused the younger generation.

رفتارهای احمقانه پیرمرد توسط نسل جوان سرگرم‌کننده بود.

despite being a dotard, he still has a wealth of experience.

با وجود اینکه پیرمرد احمق است، او هنوز هم تجربه زیادی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید