demented

[ایالات متحده]/dɪˈmentɪd/
[بریتانیا]/dɪˈmentɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دیوانه،Crazy; روانی مختل شده
v. روانی مختل شدن؛ دمده شدن

جملات نمونه

the rap of a demented DJ.

گويش يک دي‌جي ديوانه

I've always been interested in fractured, demented, asymmetrical, incongruous textures, and indeed what I call “dysprosody” – the prosody of distressed sounds.

من همیشه به بافت‌های شکسته، دیوانه، نامتقارن و ناهمگون علاقه داشته‌ام و در واقع آنچه من «اختلال در آهنگ» می‌نامم - آهنگ صداهای پریشان.

demented look in his eyes

ظاهر ديوانه در چشمانش

show signs of demented behavior

نشانه‌های رفتار ديوانهانه را نشان می‌دهد

a demented character in the movie

یک شخصیت دیوانه در فیلم

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید