dabbling in art
در حال تجربه در هنر
dabbling around
در حال بازی کردن
dabbling with ideas
در حال بازی با ایده ها
dabbled briefly
به طور خلاصه تجربه کرد
dabbling now
در حال حاضر تجربه می کنم
dabbling casually
به طور اتفاقی تجربه می کنم
dabbling lightly
به آرامی تجربه می کنم
dabbling with water
در حال بازی با آب
dabbling hands
دست های در حال بازی
dabbled before
قبلاً تجربه کرده ام
she's dabbling in watercolor painting as a new hobby.
او در حال تجربه نقاشی با آبرنگ به عنوان یک سرگرمی جدید است.
he was dabbling with different investment strategies.
او در حال تجربه استراتژیهای سرمایهگذاری مختلف بود.
the chef is dabbling in molecular gastronomy techniques.
سرآشپز در حال تجربه تکنیکهای آشپزی مولکولی است.
i'm just dabbling in learning spanish on duolingo.
من فقط در حال تجربه یادگیری زبان اسپانیایی در Duolingo هستم.
the band is dabbling with electronic music production.
گروه در حال تجربه تولید موسیقی الکترونیک است.
he's dabbling in various online courses for self-improvement.
او در حال تجربه دورههای آنلاین مختلف برای خودسازی است.
she's dabbling with writing poetry in her spare time.
او در اوقات فراغت به تجربه نوشتن شعر میپردازد.
the company is dabbling in renewable energy sources.
شرکت در حال تجربه منابع انرژی تجدیدپذیر است.
we're dabbling with the idea of starting a small business.
ما در حال تجربه ایده راهاندازی یک کسب و کار کوچک هستیم.
he's dabbling in photography, mostly landscapes.
او در حال تجربه عکاسی است، بیشتر منظره.
the scientist is dabbling with new drug formulations.
دانشمند در حال تجربه فرمولاسیونهای دارویی جدید است.
she's dabbling in home brewing as a weekend project.
او در حال تجربه دمکردن خانگی به عنوان یک پروژه آخر هفته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید