sudden downfall
افتداد ناگهانی
economic downfall
افتداد اقتصادی
political downfall
افتداد سیاسی
inevitable downfall
افتداد اجتنابناپذیر
personal downfall
افتداد شخصی
social downfall
افتداد اجتماعی
unforeseen downfall
افتداد غیرمنتظره
His downfall was a great sensation of the day.
سقوط او یک حس بزرگ در آن روز بود.
the crisis led to the downfall of the government.
بحران منجر به سقوط دولت شد.
The introduction of a new tax accounted in some measure for the downfall of the government.
معرفی مالیات جدید تا حدودی مسئول سقوط دولت بود.
Arguments within the party played a part in the downfall of the government.
بحث و جدل در داخل حزب در سقوط دولت نقش داشت.
In chapter thirteen, Aristotle outlines an ideal of the central character of tragedy, the so-called tragic hero, and identifies the source of the character's downfall with something called hamartia.
در فصل سیزدهم، ارسطو یک ایده از شخصیت اصلی تراژدی، به اصطلاح قهرمان تراژیک، را ترسیم میکند و منبع سقوط شخصیت را با چیزی به نام هامارتیا شناسایی میکند.
To that time bystreet had already downfalled from its height of power and splendour,greatgrandfather bought-out a buckeen's official residence with his half of life hoardind.
تا آن زمان، بیستریت از اوج قدرت و شکوه خود سقوط کرده بود، پدربزرگ یک عمارت رسمی را با نیمی از سرمایه زندگی خود خریداری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید