downfall

[ایالات متحده]/ˈdaʊnfɔːl/
[بریتانیا]/ˈdaʊnfɔːl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فروپاشی; کاهش; نزول; باران شدید.

عبارات و ترکیب‌ها

sudden downfall

افتداد ناگهانی

economic downfall

افتداد اقتصادی

political downfall

افتداد سیاسی

inevitable downfall

افتداد اجتناب‌ناپذیر

personal downfall

افتداد شخصی

social downfall

افتداد اجتماعی

unforeseen downfall

افتداد غیرمنتظره

جملات نمونه

His downfall was a great sensation of the day.

سقوط او یک حس بزرگ در آن روز بود.

the crisis led to the downfall of the government.

بحران منجر به سقوط دولت شد.

The introduction of a new tax accounted in some measure for the downfall of the government.

معرفی مالیات جدید تا حدودی مسئول سقوط دولت بود.

Arguments within the party played a part in the downfall of the government.

بحث و جدل در داخل حزب در سقوط دولت نقش داشت.

In chapter thirteen, Aristotle outlines an ideal of the central character of tragedy, the so-called tragic hero, and identifies the source of the character's downfall with something called hamartia.

در فصل سیزدهم، ارسطو یک ایده از شخصیت اصلی تراژدی، به اصطلاح قهرمان تراژیک، را ترسیم می‌کند و منبع سقوط شخصیت را با چیزی به نام هامارتیا شناسایی می‌کند.

To that time bystreet had already downfalled from its height of power and splendour,greatgrandfather bought-out a buckeen's official residence with his half of life hoardind.

تا آن زمان، بیستریت از اوج قدرت و شکوه خود سقوط کرده بود، پدربزرگ یک عمارت رسمی را با نیمی از سرمایه زندگی خود خریداری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید