downstage

[ایالات متحده]/ˈdaʊnsteɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈdaʊnsteɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به سمت جلو صحنه
adv. به سمت جلو صحنه
n. قسمت جلویی صحنه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

downstage left

سمت چپ صحنه

downstage right

سمت راست صحنه

downstage center

وسط صحنه

downstage area

فضای صحنه

downstage position

موقعیت صحنه

downstage entrance

ورودی صحنه

downstage action

عمل صحنه

downstage light

نور صحنه

downstage performer

اجرا کننده صحنه

downstage scene

صحنه

جملات نمونه

the actors moved downstage to engage the audience.

بازیگران برای تعامل با مخاطبان به سمت جلو صحنه حرکت کردند.

the director asked for more action downstage.

کارگردان خواستار اکشن بیشتر در قسمت پایین صحنه شد.

she took a bow downstage after her performance.

او پس از اجرش تعظیم کرد و به سمت جلو صحنه رفت.

he prefers to perform downstage where the lights are brighter.

او ترجیح می دهد در قسمت پایین صحنه که نورها روشن تر هستند، اجرا کند.

the spotlight was focused downstage during the scene change.

در طول تغییر صحنه، نور چراغ روی قسمت پایین صحنه متمرکز بود.

the audience clapped as the dancers moved downstage.

همزمان با حرکت رقصندگان به سمت جلو صحنه، تماشاگران دست زدند.

she stepped downstage to deliver her monologue.

او برای ارائه مونولوگ خود به سمت جلو صحنه قدم گذاشت.

during the rehearsal, they practiced their cues downstage.

در طول تمرین، آنها سرنخ های خود را در قسمت پایین صحنه تمرین کردند.

the set design was more elaborate downstage.

طراحی صحنه در قسمت پایین صحنه پیچیده تر بود.

he gestured downstage to emphasize his point.

او برای تاکید بر حرفش به سمت جلو صحنه اشاره کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید