downstages

[ایالات متحده]/ˈdaʊnsteɪdʒɪz/
[بریتانیا]/ˈdaʊnsteɪdʒɪz/

ترجمه

adj. جلو صحنه; به سمت جلو صحنه
adv. در جلوی صحنه
n. نیمه جلویی صحنه

عبارات و ترکیب‌ها

downstages process

فرآیند مراحل اولیه

downstages analysis

تجزیه و تحلیل مراحل اولیه

downstages planning

برنامه ریزی مراحل اولیه

downstages evaluation

ارزیابی مراحل اولیه

downstages transition

انتقال مراحل اولیه

downstages feedback

بازخورد مراحل اولیه

downstages strategy

استراتژی مراحل اولیه

downstages objectives

اهداف مراحل اولیه

downstages review

بررسی مراحل اولیه

downstages implementation

اجرای مراحل اولیه

جملات نمونه

the director decided to downstage the lead actor for the scene.

مدیر تصمیم گرفت بازیگر اصلی را در طول صحنه به حاشیه ببرد.

in the play, the supporting characters often downstage the main character.

در نمایش، شخصیت‌های مکمل اغلب شخصیت اصلی را به حاشیه می‌برند.

she tends to downstage her achievements in conversations.

او معمولاً دستاورد‌های خود را در گفتگوها به حاشیه می‌برد.

the set design was intentionally created to downstage the performers.

طراحی صحنه به طور عمدی برای به حاشیه بردن بازیگران ایجاد شد.

to create tension, the playwright chose to downstage the climax.

برای ایجاد تنش، نمایشنامه نویس تصمیم گرفت اوج داستان را به حاشیه ببرد.

he always downstages his role to let others shine.

او همیشه نقش خود را به حاشیه می‌برد تا به دیگران اجازه دهد بدرخشند.

the lighting was adjusted to downstage the main action.

نورپردازی برای به حاشیه بردن عمل اصلی تنظیم شد.

she felt it was time to downstage her personal life.

او احساس کرد که زمان آن رسیده است زندگی شخصی خود را به حاشیه ببرد.

in this scene, the music is used to downstage the dialogue.

در این صحنه، از موسیقی برای به حاشیه بردن دیالوگ استفاده می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید