downstages process
فرآیند مراحل اولیه
downstages analysis
تجزیه و تحلیل مراحل اولیه
downstages planning
برنامه ریزی مراحل اولیه
downstages evaluation
ارزیابی مراحل اولیه
downstages transition
انتقال مراحل اولیه
downstages feedback
بازخورد مراحل اولیه
downstages strategy
استراتژی مراحل اولیه
downstages objectives
اهداف مراحل اولیه
downstages review
بررسی مراحل اولیه
downstages implementation
اجرای مراحل اولیه
the director decided to downstage the lead actor for the scene.
مدیر تصمیم گرفت بازیگر اصلی را در طول صحنه به حاشیه ببرد.
in the play, the supporting characters often downstage the main character.
در نمایش، شخصیتهای مکمل اغلب شخصیت اصلی را به حاشیه میبرند.
she tends to downstage her achievements in conversations.
او معمولاً دستاوردهای خود را در گفتگوها به حاشیه میبرد.
the set design was intentionally created to downstage the performers.
طراحی صحنه به طور عمدی برای به حاشیه بردن بازیگران ایجاد شد.
to create tension, the playwright chose to downstage the climax.
برای ایجاد تنش، نمایشنامه نویس تصمیم گرفت اوج داستان را به حاشیه ببرد.
he always downstages his role to let others shine.
او همیشه نقش خود را به حاشیه میبرد تا به دیگران اجازه دهد بدرخشند.
the lighting was adjusted to downstage the main action.
نورپردازی برای به حاشیه بردن عمل اصلی تنظیم شد.
she felt it was time to downstage her personal life.
او احساس کرد که زمان آن رسیده است زندگی شخصی خود را به حاشیه ببرد.
in this scene, the music is used to downstage the dialogue.
در این صحنه، از موسیقی برای به حاشیه بردن دیالوگ استفاده میشود.
downstages process
فرآیند مراحل اولیه
downstages analysis
تجزیه و تحلیل مراحل اولیه
downstages planning
برنامه ریزی مراحل اولیه
downstages evaluation
ارزیابی مراحل اولیه
downstages transition
انتقال مراحل اولیه
downstages feedback
بازخورد مراحل اولیه
downstages strategy
استراتژی مراحل اولیه
downstages objectives
اهداف مراحل اولیه
downstages review
بررسی مراحل اولیه
downstages implementation
اجرای مراحل اولیه
the director decided to downstage the lead actor for the scene.
مدیر تصمیم گرفت بازیگر اصلی را در طول صحنه به حاشیه ببرد.
in the play, the supporting characters often downstage the main character.
در نمایش، شخصیتهای مکمل اغلب شخصیت اصلی را به حاشیه میبرند.
she tends to downstage her achievements in conversations.
او معمولاً دستاوردهای خود را در گفتگوها به حاشیه میبرد.
the set design was intentionally created to downstage the performers.
طراحی صحنه به طور عمدی برای به حاشیه بردن بازیگران ایجاد شد.
to create tension, the playwright chose to downstage the climax.
برای ایجاد تنش، نمایشنامه نویس تصمیم گرفت اوج داستان را به حاشیه ببرد.
he always downstages his role to let others shine.
او همیشه نقش خود را به حاشیه میبرد تا به دیگران اجازه دهد بدرخشند.
the lighting was adjusted to downstage the main action.
نورپردازی برای به حاشیه بردن عمل اصلی تنظیم شد.
she felt it was time to downstage her personal life.
او احساس کرد که زمان آن رسیده است زندگی شخصی خود را به حاشیه ببرد.
in this scene, the music is used to downstage the dialogue.
در این صحنه، از موسیقی برای به حاشیه بردن دیالوگ استفاده میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید