druggy

[ایالات متحده]/ˈdrʌɡi/
[بریتانیا]/ˈdrʌɡi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا ناشی از مصرف مواد مخدر
n. فردی که از مواد مخدر استفاده می‌کند، به‌ویژه به‌طور غیرقانونی
Word Forms
جمعdruggies

عبارات و ترکیب‌ها

druggy behavior

رفتار اعتیادآور

druggy lifestyle

سبک زندگی اعتیادآور

druggy friend

دوست معتاد

druggy vibes

فضای اعتیادآور

druggy talk

گفتگوی اعتیادآور

druggy look

ظاهر اعتیادآور

druggy scene

صحنه اعتیادآور

druggy culture

فرهنگ اعتیادآور

druggy friends

دوستان معتاد

druggy habits

عادت‌های اعتیادآور

جملات نمونه

he was labeled as a druggy by his peers.

او توسط همسالانش به عنوان یک مصرف‌کننده مواد مخدر شناخته می‌شد.

she tried to help her druggy friend get clean.

او سعی کرد به دوست معتادش کمک کند تا پاک شود.

the druggy lifestyle can lead to serious consequences.

سبک زندگی مصرف‌کننده مواد مخدر می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

many druggies struggle with addiction.

مصرف‌کنندگان زیادی با اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کنند.

he was once a promising athlete but became a druggy.

او زمانی یک ورزشکار امیدوارکننده بود اما به یک مصرف‌کننده مواد مخدر تبدیل شد.

she spoke openly about her past as a druggy.

او به طور آشکارا در مورد گذشته خود به عنوان یک مصرف‌کننده مواد مخدر صحبت کرد.

they organized a support group for druggies.

آنها یک گروه حمایتی برای مصرف‌کنندگان مواد مخدر سازماندهی کردند.

his parents were worried about their druggy son.

والدینش نگران پسر مصرف‌کننده مواد مخدرشان بودند.

the documentary highlighted the struggles of druggies.

مستند چالش‌های مصرف‌کنندگان مواد مخدر را برجسته کرد.

she wrote a book about her journey from druggy to recovery.

او کتابی در مورد سفر خود از مصرف‌کننده مواد مخدر تا بهبودی نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید