| جمع | druggies |
druggy behavior
رفتار اعتیادآور
druggy lifestyle
سبک زندگی اعتیادآور
druggy friend
دوست معتاد
druggy vibes
فضای اعتیادآور
druggy talk
گفتگوی اعتیادآور
druggy look
ظاهر اعتیادآور
druggy scene
صحنه اعتیادآور
druggy culture
فرهنگ اعتیادآور
druggy friends
دوستان معتاد
druggy habits
عادتهای اعتیادآور
he was labeled as a druggy by his peers.
او توسط همسالانش به عنوان یک مصرفکننده مواد مخدر شناخته میشد.
she tried to help her druggy friend get clean.
او سعی کرد به دوست معتادش کمک کند تا پاک شود.
the druggy lifestyle can lead to serious consequences.
سبک زندگی مصرفکننده مواد مخدر میتواند منجر به عواقب جدی شود.
many druggies struggle with addiction.
مصرفکنندگان زیادی با اعتیاد دست و پنجه نرم میکنند.
he was once a promising athlete but became a druggy.
او زمانی یک ورزشکار امیدوارکننده بود اما به یک مصرفکننده مواد مخدر تبدیل شد.
she spoke openly about her past as a druggy.
او به طور آشکارا در مورد گذشته خود به عنوان یک مصرفکننده مواد مخدر صحبت کرد.
they organized a support group for druggies.
آنها یک گروه حمایتی برای مصرفکنندگان مواد مخدر سازماندهی کردند.
his parents were worried about their druggy son.
والدینش نگران پسر مصرفکننده مواد مخدرشان بودند.
the documentary highlighted the struggles of druggies.
مستند چالشهای مصرفکنندگان مواد مخدر را برجسته کرد.
she wrote a book about her journey from druggy to recovery.
او کتابی در مورد سفر خود از مصرفکننده مواد مخدر تا بهبودی نوشت.
druggy behavior
رفتار اعتیادآور
druggy lifestyle
سبک زندگی اعتیادآور
druggy friend
دوست معتاد
druggy vibes
فضای اعتیادآور
druggy talk
گفتگوی اعتیادآور
druggy look
ظاهر اعتیادآور
druggy scene
صحنه اعتیادآور
druggy culture
فرهنگ اعتیادآور
druggy friends
دوستان معتاد
druggy habits
عادتهای اعتیادآور
he was labeled as a druggy by his peers.
او توسط همسالانش به عنوان یک مصرفکننده مواد مخدر شناخته میشد.
she tried to help her druggy friend get clean.
او سعی کرد به دوست معتادش کمک کند تا پاک شود.
the druggy lifestyle can lead to serious consequences.
سبک زندگی مصرفکننده مواد مخدر میتواند منجر به عواقب جدی شود.
many druggies struggle with addiction.
مصرفکنندگان زیادی با اعتیاد دست و پنجه نرم میکنند.
he was once a promising athlete but became a druggy.
او زمانی یک ورزشکار امیدوارکننده بود اما به یک مصرفکننده مواد مخدر تبدیل شد.
she spoke openly about her past as a druggy.
او به طور آشکارا در مورد گذشته خود به عنوان یک مصرفکننده مواد مخدر صحبت کرد.
they organized a support group for druggies.
آنها یک گروه حمایتی برای مصرفکنندگان مواد مخدر سازماندهی کردند.
his parents were worried about their druggy son.
والدینش نگران پسر مصرفکننده مواد مخدرشان بودند.
the documentary highlighted the struggles of druggies.
مستند چالشهای مصرفکنندگان مواد مخدر را برجسته کرد.
she wrote a book about her journey from druggy to recovery.
او کتابی در مورد سفر خود از مصرفکننده مواد مخدر تا بهبودی نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید