clearheaded

[ایالات متحده]/ˈklɪəˌhɛdɪd/
[بریتانیا]/ˈklɪrˌhɛdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن ذهنی روشن و منطقی

عبارات و ترکیب‌ها

clearheaded thinking

تفکر واضح

clearheaded decision

تصمیم‌گیری واضح

clearheaded analysis

تجزیه و تحلیل واضح

clearheaded approach

رویکرد واضح

clearheaded mindset

نگرش واضح

clearheaded judgment

قضاوت واضح

clearheaded assessment

ارزیابی واضح

clearheaded strategy

استراتژی واضح

clearheaded perspective

دیدگاه واضح

clearheaded evaluation

ارزیابی واضح

جملات نمونه

she remained clearheaded during the crisis.

او در طول بحران، باهوش و متمرکز باقی ماند.

it's important to be clearheaded when making decisions.

هنگام تصمیم گیری مهم است که باهوش و متمرکز باشید.

he approached the problem with a clearheaded mindset.

او با ذهنیت باهوش و متمرکز به حل مشکل پرداخت.

after a good night's sleep, i felt clearheaded.

بعد از یک شبخواب خوب، احساس کردم باهوش و متمرکز هستم.

clearheaded thinking is essential in emergencies.

تفکر باهوش و متمرکز در شرایط اضطراری ضروری است.

she was clearheaded enough to recognize the risks.

او به اندازه کافی باهوش و متمرکز بود تا خطرات را تشخیص دهد.

being clearheaded helps you solve problems effectively.

باهوش و متمرکز بودن به شما کمک می کند تا به طور موثر مشکلات را حل کنید.

he gave a clearheaded analysis of the situation.

او یک تحلیل باهوش و متمرکز از وضعیت ارائه داد.

clearheaded individuals often make better choices.

افراد باهوش و متمرکز اغلب انتخاب های بهتری انجام می دهند.

she managed to stay clearheaded despite the chaos.

او با وجود هرج و مرج موفق به حفظ آرامش و تمرکز خود شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید