| جمع | duddies |
duddy old
دودی قدیمی
duddy style
سبک دودی
duddy clothes
لباسهای دودی
duddy look
ظاهر دودی
duddy design
طراحی دودی
duddy fashion
مد دودی
duddy decor
دکور دودی
duddy ideas
ایدههای دودی
duddy attitude
نگاه دودی
duddy trends
روندهای دودی
my brother always wears his duddy old sweater.
برادر من همیشه لباس کهنه و نامرتبش را میپوشد.
she thinks her dad looks a bit duddy in those shoes.
او فکر میکند پدرش در آن کفشها کمی نامرتب به نظر میرسد.
his duddy attitude makes it hard to enjoy the party.
حرف و عمل نامرتبش باعث میشود از مهمانی لذت نبرد.
they decided to get rid of their duddy furniture.
آنها تصمیم گرفتند از شر مبلمان نامرتب خود خلاص شوند.
don't be so duddy; try something new!
آنقدر نامرتب نباشید؛ چیز جدیدی امتحان کنید!
her duddy hairstyle is making a comeback.
مد روز مدل موی نامرتب دوباره مد شده است.
he always has a duddy excuse for being late.
او همیشه بهانههای نامرتب برای دیر رسیدن دارد.
that movie was so duddy, i fell asleep.
آن فیلم آنقدر نامرتب بود که من خوابم رفت.
her fashion sense is a bit duddy for my taste.
سبک مد او کمی برای من سلیقهام نامرتب است.
he's trying to avoid looking too duddy at the event.
او سعی میکند در این رویداد خیلی نامرتب به نظر نرسد.
duddy old
دودی قدیمی
duddy style
سبک دودی
duddy clothes
لباسهای دودی
duddy look
ظاهر دودی
duddy design
طراحی دودی
duddy fashion
مد دودی
duddy decor
دکور دودی
duddy ideas
ایدههای دودی
duddy attitude
نگاه دودی
duddy trends
روندهای دودی
my brother always wears his duddy old sweater.
برادر من همیشه لباس کهنه و نامرتبش را میپوشد.
she thinks her dad looks a bit duddy in those shoes.
او فکر میکند پدرش در آن کفشها کمی نامرتب به نظر میرسد.
his duddy attitude makes it hard to enjoy the party.
حرف و عمل نامرتبش باعث میشود از مهمانی لذت نبرد.
they decided to get rid of their duddy furniture.
آنها تصمیم گرفتند از شر مبلمان نامرتب خود خلاص شوند.
don't be so duddy; try something new!
آنقدر نامرتب نباشید؛ چیز جدیدی امتحان کنید!
her duddy hairstyle is making a comeback.
مد روز مدل موی نامرتب دوباره مد شده است.
he always has a duddy excuse for being late.
او همیشه بهانههای نامرتب برای دیر رسیدن دارد.
that movie was so duddy, i fell asleep.
آن فیلم آنقدر نامرتب بود که من خوابم رفت.
her fashion sense is a bit duddy for my taste.
سبک مد او کمی برای من سلیقهام نامرتب است.
he's trying to avoid looking too duddy at the event.
او سعی میکند در این رویداد خیلی نامرتب به نظر نرسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید