dyscrasias

[ایالات متحده]/dɪsˈkreɪziə/
[بریتانیا]/dɪsˈkreɪʒə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت غیرطبیعی یا اختلال یافته مایعات بدن؛ دیسکرازی، یک حالت پاتولوژیک

عبارات و ترکیب‌ها

dyscrasia diagnosis

تشخیص دیسکرازی

dyscrasia symptoms

علائم دیسکرازی

dyscrasia treatment

درمان دیسکرازی

dyscrasia causes

علت های دیسکرازی

dyscrasia management

مدیریت دیسکرازی

chronic dyscrasia

دیسکرازی مزمن

acute dyscrasia

دیسکرازی حاد

dyscrasia risk

خطر دیسکرازی

dyscrasia factors

عوامل دیسکرازی

dyscrasia evaluation

ارزیابی دیسکرازی

جملات نمونه

he was diagnosed with dyscrasia after several blood tests.

او پس از چندین آزمایش خون به وجود اختلال خونریزی تشخیص داده شد.

understanding dyscrasia is crucial for proper treatment.

درک اختلال خونریزی برای درمان مناسب بسیار مهم است.

dyscrasia can lead to various health complications.

اختلال خونریزی می تواند منجر به عوارض مختلف سلامتی شود.

symptoms of dyscrasia often include fatigue and weakness.

علائم اختلال خونریزی اغلب شامل خستگی و ضعف است.

doctors recommend regular check-ups for those with dyscrasia.

پزشکان معاینات منظم را برای کسانی که به اختلال خونریزی مبتلا هستند توصیه می کنند.

she learned about dyscrasia during her medical studies.

او در طول تحصیلات پزشکی خود در مورد اختلال خونریزی اطلاعاتی کسب کرد.

managing dyscrasia requires a comprehensive treatment plan.

مدیریت اختلال خونریزی نیاز به یک برنامه درمانی جامع دارد.

research on dyscrasia is ongoing in the medical community.

تحقیقات در مورد اختلال خونریزی در جامعه پزشکی ادامه دارد.

genetic factors may contribute to the development of dyscrasia.

عوامل ژنتیکی ممکن است به ایجاد اختلال خونریزی کمک کنند.

patients with dyscrasia should follow their doctor's advice closely.

بیماران مبتلا به اختلال خونریزی باید از نزدیک به توصیه های پزشک خود عمل کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید