educating

[ایالات متحده]/ˈɛdʒʊkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɛdʒʊˌkeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل آموزش یا تربیت

عبارات و ترکیب‌ها

educating children

آموزش کودکان

educating parents

آموزش والدین

educating youth

آموزش جوانان

educating teachers

آموزش معلمان

educating communities

آموزش جوامع

educating students

آموزش دانش‌آموزان

educating society

آموزش جامعه

educating families

آموزش خانواده‌ها

educating adults

آموزش بزرگسالان

educating leaders

آموزش رهبران

جملات نمونه

educating children is one of the most important tasks of society.

آموزش کودکان یکی از مهم‌ترین وظایف جامعه است.

she is passionate about educating others on environmental issues.

او به آموزش دیگران در مورد مسائل زیست محیطی علاقه مند است.

he spends his weekends educating himself on new technologies.

او آخر هفته های خود را صرف آموزش خود در مورد فناوری های جدید می کند.

educating the public about health is crucial for community well-being.

آموزش عمومی در مورد سلامت برای رفاه جامعه بسیار مهم است.

they are dedicated to educating young minds through innovative programs.

آنها به آموزش ذهن جوان از طریق برنامه های نوآورانه اختصاص داده اند.

educating parents on child development can improve family dynamics.

آموزش والدین در مورد رشد کودکان می تواند باعث بهبود روابط خانوادگی شود.

many organizations focus on educating women about their rights.

سازمان های زیادی بر آموزش زنان در مورد حقوقشان تمرکز دارند.

he believes that educating oneself is a lifelong journey.

او معتقد است که آموزش خود یک سفر طولانی مدت است.

educating students in critical thinking is essential for their future.

آموزش تفکر انتقادی به دانش آموزان برای آینده آنها ضروری است.

she is committed to educating others about mental health awareness.

او متعهد به آموزش دیگران در مورد آگاهی از سلامت روان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید