effulgence

[ایالات متحده]/ɪˈfʌldʒəns/
[بریتانیا]/ɪˈfʌldʒəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درخشندگی یا روشنایی فوق‌العاده؛ درخشش

عبارات و ترکیب‌ها

divine effulgence

وجاحت الهی

radiant effulgence

وجاحت درخشان

effulgence of light

وجاحت نور

effulgence of beauty

وجاحت زیبایی

effulgence of joy

وجاحت شادی

effulgence of hope

وجاحت امید

effulgence of love

وجاحت عشق

effulgence in nature

وجاحت در طبیعت

effulgence of wisdom

وجاحت خرد

effulgence of truth

وجاحت حقیقت

جملات نمونه

the effulgence of the sun brightened the entire landscape.

درخشش خورشید کل منظره را روشن کرد.

her effulgence was captivating, drawing everyone’s attention.

درخشش او مسحور کننده بود و توجه همه را به خود جلب می کرد.

the effulgence of the stars lit up the night sky.

درخشش ستاره ها آسمان شب را روشن کرد.

in the painting, the effulgence of colors created a vibrant scene.

در نقاشی، درخشش رنگ ها صحنه ای پر جنب و جوش ایجاد کرد.

he spoke with an effulgence that inspired confidence.

او با درخشش صحبت کرد که اعتماد به نفس را الهام بخشید.

the effulgence of her smile brightened the room.

درخشش لبخندش اتاق را روشن کرد.

the effulgence of the fireworks amazed the crowd.

درخشش آتش بازی جمعیت را شگفت زده کرد.

as dawn broke, the effulgence of the morning sun was breathtaking.

با طلوع سپیده، درخشش خورشید صبحگاهی نفس گیر بود.

the effulgence of the festival lights created a magical atmosphere.

درخشش نورهای جشن فضایی جادویی ایجاد کرد.

she radiated an effulgence that filled the room with warmth.

او درخشش را ساطع می کرد که اتاق را با گرما پر می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید