counting eightpences
شمارش سکههای هشت پنس
saving eightpences
ذخیره کردن سکههای هشت پنس
spending eightpences
هزینه کردن سکههای هشت پنس
collecting eightpences
جمع آوری سکههای هشت پنس
trading eightpences
معاوضه سکههای هشت پنس
finding eightpences
پیدا کردن سکههای هشت پنس
earning eightpences
بدست آوردن سکههای هشت پنس
losing eightpences
از دست دادن سکههای هشت پنس
using eightpences
استفاده از سکههای هشت پنس
buying eightpences
خریدن سکههای هشت پنس
he found eightpences scattered on the ground.
او سکه هشت پنی را روی زمین پیدا کرد.
she saved her eightpences for a rainy day.
او سکه های هشت پنی خود را برای روزی که هوا بارانی بود، پس انداز کرد.
the children were excited to collect eightpences.
کودکان از جمع آوری سکه های هشت پنی هیجان زده بودند.
eightpences were once a common form of currency.
سکه های هشت پنی زمانی یک شکل رایج پول بودند.
he spent his eightpences on sweets and treats.
او سکه های هشت پنی خود را برای خرید شیرینی و خوراکی خرج کرد.
they exchanged eightpences for small toys.
آنها سکه های هشت پنی خود را با اسباب بازی های کوچک عوض کردند.
finding eightpences in old books is a delightful surprise.
پیدا کردن سکه های هشت پنی در کتاب های قدیمی یک سورپرایز دلپذیر است.
he reminisced about the days when eightpences had value.
او به روزهایی که سکه های هشت پنی ارزش داشتند فکر کرد.
eightpences can remind us of simpler times.
سکه های هشت پنی می توانند ما را به یاد روزهای ساده تر بیاندازند.
she counted her eightpences and felt proud.
او سکه های هشت پنی خود را شمرد و احساس افتخار کرد.
counting eightpences
شمارش سکههای هشت پنس
saving eightpences
ذخیره کردن سکههای هشت پنس
spending eightpences
هزینه کردن سکههای هشت پنس
collecting eightpences
جمع آوری سکههای هشت پنس
trading eightpences
معاوضه سکههای هشت پنس
finding eightpences
پیدا کردن سکههای هشت پنس
earning eightpences
بدست آوردن سکههای هشت پنس
losing eightpences
از دست دادن سکههای هشت پنس
using eightpences
استفاده از سکههای هشت پنس
buying eightpences
خریدن سکههای هشت پنس
he found eightpences scattered on the ground.
او سکه هشت پنی را روی زمین پیدا کرد.
she saved her eightpences for a rainy day.
او سکه های هشت پنی خود را برای روزی که هوا بارانی بود، پس انداز کرد.
the children were excited to collect eightpences.
کودکان از جمع آوری سکه های هشت پنی هیجان زده بودند.
eightpences were once a common form of currency.
سکه های هشت پنی زمانی یک شکل رایج پول بودند.
he spent his eightpences on sweets and treats.
او سکه های هشت پنی خود را برای خرید شیرینی و خوراکی خرج کرد.
they exchanged eightpences for small toys.
آنها سکه های هشت پنی خود را با اسباب بازی های کوچک عوض کردند.
finding eightpences in old books is a delightful surprise.
پیدا کردن سکه های هشت پنی در کتاب های قدیمی یک سورپرایز دلپذیر است.
he reminisced about the days when eightpences had value.
او به روزهایی که سکه های هشت پنی ارزش داشتند فکر کرد.
eightpences can remind us of simpler times.
سکه های هشت پنی می توانند ما را به یاد روزهای ساده تر بیاندازند.
she counted her eightpences and felt proud.
او سکه های هشت پنی خود را شمرد و احساس افتخار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید