electrocuted victim
قربانی برقگرفتگی
electrocuted by accident
برق گرفته شدن به طور تصادفی
electrocuted while working
برق گرفته شدن در حین کار
electrocuted during storm
برق گرفته شدن در حین طوفان
electrocuted on site
برق گرفته شدن در محل
electrocuted in shower
برق گرفته شدن در حمام
electrocuted by equipment
برق گرفته شدن به دلیل تجهیزات
electrocuted at home
برق گرفته شدن در خانه
electrocuted from wires
برق گرفته شدن از سیمها
electrocuted in pool
برق گرفته شدن در استخر
he was electrocuted while fixing the power line.
او در حین تعمیر خطوط برق دچار برق گرفتگی شد.
the worker narrowly escaped being electrocuted.
کارگر به طرز معجزهآسایی از برق گرفتگی جان سالم به در برد.
she was electrocuted by a faulty appliance.
او در اثر یک وسیلهی خراب دچار برق گرفتگی شد.
the safety measures prevented many from being electrocuted.
اقدامات ایمنی از برق گرفتن بسیاری از افراد جلوگیری کرد.
he died after being electrocuted in the rain.
او پس از برق گرفتگی در باران جان باخت.
they warned us about the risk of being electrocuted.
آنها درباره خطر برق گرفتگی به ما هشدار دادند.
she survived being electrocuted but suffered severe injuries.
او جان سالم به در برد اما دچار آسیبهای جدی شد.
proper training can help prevent workers from getting electrocuted.
آموزش مناسب میتواند به جلوگیری از برق گرفتن کارگران کمک کند.
he was electrocuted while trying to rescue his dog.
او در حین تلاش برای نجات سگش دچار برق گرفتگی شد.
electrocuted victim
قربانی برقگرفتگی
electrocuted by accident
برق گرفته شدن به طور تصادفی
electrocuted while working
برق گرفته شدن در حین کار
electrocuted during storm
برق گرفته شدن در حین طوفان
electrocuted on site
برق گرفته شدن در محل
electrocuted in shower
برق گرفته شدن در حمام
electrocuted by equipment
برق گرفته شدن به دلیل تجهیزات
electrocuted at home
برق گرفته شدن در خانه
electrocuted from wires
برق گرفته شدن از سیمها
electrocuted in pool
برق گرفته شدن در استخر
he was electrocuted while fixing the power line.
او در حین تعمیر خطوط برق دچار برق گرفتگی شد.
the worker narrowly escaped being electrocuted.
کارگر به طرز معجزهآسایی از برق گرفتگی جان سالم به در برد.
she was electrocuted by a faulty appliance.
او در اثر یک وسیلهی خراب دچار برق گرفتگی شد.
the safety measures prevented many from being electrocuted.
اقدامات ایمنی از برق گرفتن بسیاری از افراد جلوگیری کرد.
he died after being electrocuted in the rain.
او پس از برق گرفتگی در باران جان باخت.
they warned us about the risk of being electrocuted.
آنها درباره خطر برق گرفتگی به ما هشدار دادند.
she survived being electrocuted but suffered severe injuries.
او جان سالم به در برد اما دچار آسیبهای جدی شد.
proper training can help prevent workers from getting electrocuted.
آموزش مناسب میتواند به جلوگیری از برق گرفتن کارگران کمک کند.
he was electrocuted while trying to rescue his dog.
او در حین تلاش برای نجات سگش دچار برق گرفتگی شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید