electrocuted

[ایالات متحده]/ɪˈlɛktrəˌkjuːtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈlɛktrəˌkjuːtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را با شوک الکتریکی بکشید یا به شدت مجروح کنید

عبارات و ترکیب‌ها

electrocuted victim

قربانی برق‌گرفتگی

electrocuted by accident

برق گرفته شدن به طور تصادفی

electrocuted while working

برق گرفته شدن در حین کار

electrocuted during storm

برق گرفته شدن در حین طوفان

electrocuted on site

برق گرفته شدن در محل

electrocuted in shower

برق گرفته شدن در حمام

electrocuted by equipment

برق گرفته شدن به دلیل تجهیزات

electrocuted at home

برق گرفته شدن در خانه

electrocuted from wires

برق گرفته شدن از سیم‌ها

electrocuted in pool

برق گرفته شدن در استخر

جملات نمونه

he was electrocuted while fixing the power line.

او در حین تعمیر خطوط برق دچار برق گرفتگی شد.

the worker narrowly escaped being electrocuted.

کارگر به طرز معجزه‌آسایی از برق گرفتگی جان سالم به در برد.

she was electrocuted by a faulty appliance.

او در اثر یک وسیله‌ی خراب دچار برق گرفتگی شد.

the safety measures prevented many from being electrocuted.

اقدامات ایمنی از برق گرفتن بسیاری از افراد جلوگیری کرد.

he died after being electrocuted in the rain.

او پس از برق گرفتگی در باران جان باخت.

they warned us about the risk of being electrocuted.

آنها درباره خطر برق گرفتگی به ما هشدار دادند.

she survived being electrocuted but suffered severe injuries.

او جان سالم به در برد اما دچار آسیب‌های جدی شد.

proper training can help prevent workers from getting electrocuted.

آموزش مناسب می‌تواند به جلوگیری از برق گرفتن کارگران کمک کند.

he was electrocuted while trying to rescue his dog.

او در حین تلاش برای نجات سگش دچار برق گرفتگی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید