killed

[ایالات متحده]/kɪld/
[بریتانیا]/kɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مرده به دلیل کشته شدن؛ جدا شده.

عبارات و ترکیب‌ها

killed in action

کشته‌شده در جریان درگیری

killed steel

فولاد کشته‌شده

جملات نمونه

was killed by a bullet.

توسط گلوله کشته شد.

She killed him by a sledgehammer.

او را با یک پتک سدیج‌هامر به قتل رساند.

suppose A had killed B.

فرض کنید A، B را به قتل رسانده بود.

he was killed in an attack on a checkpoint.

او در حمله به یک ایستگاه بازرسی کشته شد.

a photographer was killed in crossfire.

یک عکاس در تیراندازی متقابل کشته شد.

they were killed by the putrefactive bacteria.

آنها توسط باکتری‌های پوسیده کشته شدند.

she was killed by a stray bullet.

او توسط یک گلوله سرگردان کشته شد.

a tragedy that killed 95 people.

یک تراژدی که 95 نفر را کشت.

were killed outright in the crash.

در تصادف به طور کامل کشته شدند.

He got killed in the war.

او در جنگ کشته شد.

She killed him by a hammer.

او را با یک چکش به قتل رساند.

He was killed by a heavy stone.

او با یک سنگ سنگین کشته شد.

Parliament killed the bill.

پارلمان طرح را از بین برد.

I was nearly killed in the accident.

من تقریباً در تصادف کشته شدم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید