killed in action
کشتهشده در جریان درگیری
killed steel
فولاد کشتهشده
was killed by a bullet.
توسط گلوله کشته شد.
She killed him by a sledgehammer.
او را با یک پتک سدیجهامر به قتل رساند.
suppose A had killed B.
فرض کنید A، B را به قتل رسانده بود.
he was killed in an attack on a checkpoint.
او در حمله به یک ایستگاه بازرسی کشته شد.
a photographer was killed in crossfire.
یک عکاس در تیراندازی متقابل کشته شد.
they were killed by the putrefactive bacteria.
آنها توسط باکتریهای پوسیده کشته شدند.
she was killed by a stray bullet.
او توسط یک گلوله سرگردان کشته شد.
a tragedy that killed 95 people.
یک تراژدی که 95 نفر را کشت.
were killed outright in the crash.
در تصادف به طور کامل کشته شدند.
He got killed in the war.
او در جنگ کشته شد.
She killed him by a hammer.
او را با یک چکش به قتل رساند.
He was killed by a heavy stone.
او با یک سنگ سنگین کشته شد.
Parliament killed the bill.
پارلمان طرح را از بین برد.
I was nearly killed in the accident.
من تقریباً در تصادف کشته شدم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید