emigration

[ایالات متحده]/ˌemɪ'greɪʃn/
[بریتانیا]/ˌɛmə'greʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ترک کردن کشور خود برای اسکان در کشور دیگر; عمل جابجایی از یک کشور به کشور دیگر (اصطلاح جمع) مهاجران.

جملات نمونه

Increase in population made emigration necessary.

افزایش جمعیت باعث مهاجرت اجباری شد.

emigration from Europe to America

مهاجرت از اروپا به آمریکا

emigration is perhaps the best gauge of public unease.

مهاجرت شاید بهترین شاخص نارضایتی عمومی باشد.

He called for a halt to the recent wave of emigration.

او خواستار توقف موج اخیر مهاجرت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید