use emotes
استفاده از ایموت
create emotes
ایجاد ایموت
emotes available
ایموتهای موجود
emotes needed
ایموتهای مورد نیاز
add emotes
اضافه کردن ایموت
emotes gallery
گالری ایموت
emotes pack
بسته ایموت
emotes list
لیست ایموت
emotes feature
ویژگی ایموت
emotes collection
مجموعه ایموت
she emotes beautifully during her performances.
او در طول اجراها به زیبایی احساسات خود را بروز میدهد.
he tends to emote more when discussing his passions.
او معمولاً بیشتر وقتی درباره اشتیاقهایش صحبت میکند، احساسات خود را بروز میدهد.
the actor emotes convincingly in the dramatic scenes.
بازیگر در صحنههای دراماتیک به طور قانعکنندهای احساسات خود را بروز میدهد.
in her writing, she emotes deeply about her experiences.
در نوشتههایش، او عمیقاً درباره تجربیاتش احساسات خود را بروز میدهد.
the director encouraged the cast to emote freely.
کارگردان از بازیگران خواست که آزادانه احساسات خود را بروز دهند.
children often emote without any filters.
کودکان اغلب بدون هیچ فیلتری احساسات خود را بروز میدهند.
he emotes through his artwork, conveying strong feelings.
او از طریق آثار هنری خود احساسات قوی را منتقل میکند.
the music emotes feelings of nostalgia and longing.
موسیقی احساساتی از نوستالژی و دلتنگی را منتقل میکند.
she emotes her joy when she wins a competition.
او شادی خود را وقتی در یک مسابقه برنده میشود، بروز میدهد.
he finds it hard to emote in front of strangers.
او احساس میکند که در مقابل غریبهها بروز احساسات برایش سخت است.
use emotes
استفاده از ایموت
create emotes
ایجاد ایموت
emotes available
ایموتهای موجود
emotes needed
ایموتهای مورد نیاز
add emotes
اضافه کردن ایموت
emotes gallery
گالری ایموت
emotes pack
بسته ایموت
emotes list
لیست ایموت
emotes feature
ویژگی ایموت
emotes collection
مجموعه ایموت
she emotes beautifully during her performances.
او در طول اجراها به زیبایی احساسات خود را بروز میدهد.
he tends to emote more when discussing his passions.
او معمولاً بیشتر وقتی درباره اشتیاقهایش صحبت میکند، احساسات خود را بروز میدهد.
the actor emotes convincingly in the dramatic scenes.
بازیگر در صحنههای دراماتیک به طور قانعکنندهای احساسات خود را بروز میدهد.
in her writing, she emotes deeply about her experiences.
در نوشتههایش، او عمیقاً درباره تجربیاتش احساسات خود را بروز میدهد.
the director encouraged the cast to emote freely.
کارگردان از بازیگران خواست که آزادانه احساسات خود را بروز دهند.
children often emote without any filters.
کودکان اغلب بدون هیچ فیلتری احساسات خود را بروز میدهند.
he emotes through his artwork, conveying strong feelings.
او از طریق آثار هنری خود احساسات قوی را منتقل میکند.
the music emotes feelings of nostalgia and longing.
موسیقی احساساتی از نوستالژی و دلتنگی را منتقل میکند.
she emotes her joy when she wins a competition.
او شادی خود را وقتی در یک مسابقه برنده میشود، بروز میدهد.
he finds it hard to emote in front of strangers.
او احساس میکند که در مقابل غریبهها بروز احساسات برایش سخت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید