emotionalities

[ایالات متحده]/ɪˌməʊʃəˈnælɪtiz/
[بریتانیا]/ɪˌmoʊʃəˈnælɪtiz/

ترجمه

n. کیفیت احساسی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

emotionalities matter

اهمیت احساسات

emotionalities expressed

احساسات بیان شده

emotionalities involved

احساسات دخیل

emotionalities explored

احساسات مورد بررسی

emotionalities understood

احساسات درک شده

emotionalities shaped

احساسات شکل گرفته

emotionalities reflected

احساسات بازتاب یافته

emotionalities analyzed

احساسات تحلیل شده

emotionalities recognized

احساسات به رسمیت شناخته شده

emotionalities connected

احساسات مرتبط

جملات نمونه

her emotionalities were evident during the presentation.

احساسات او در طول ارائه آشکار بود.

understanding emotionalities can improve relationships.

درک احساسات می‌تواند روابط را بهبود بخشد.

different cultures express emotionalities in unique ways.

فرهنگ‌های مختلف احساسات را به روش‌های منحصربه‌فرد بیان می‌کنند.

he struggled to manage his emotionalities during the crisis.

او در طول بحران برای مدیریت احساسات خود تلاش کرد.

her artistic work reflects deep emotionalities.

آثار هنری او بازتابی از احساسات عمیق است.

emotionalities play a crucial role in decision-making.

احساسات نقش مهمی در تصمیم‌گیری ایفا می‌کنند.

they discussed their emotionalities openly in therapy.

آنها احساسات خود را به طور آشکار در درمان مطرح کردند.

children often display their emotionalities through play.

کودکان اغلب احساسات خود را از طریق بازی نشان می‌دهند.

recognizing emotionalities can lead to better communication.

تشخیص احساسات می‌تواند منجر به برقراری ارتباط بهتر شود.

her poetry captures the emotionalities of love and loss.

شعر او احساسات عشق و از دست دادن را به تصویر می‌کشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید