emplaced

[ایالات متحده]/ɪmˈpleɪst/
[بریتانیا]/ɪmˈpleɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در یک مکان خاص قرار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

emplaced troops

نیروهای مستقر

emplaced weapons

سلاح‌های مستقر

emplaced barriers

مانع‌های مستقر

emplaced systems

سیستم‌های مستقر

emplaced devices

دستگاه‌های مستقر

emplaced structures

ساختارهای مستقر

emplaced sensors

حسگرهای مستقر

emplaced units

واحد‌های مستقر

emplaced resources

منابع مستقر

emplaced facilities

امکانات مستقر

جملات نمونه

the soldiers were emplaced along the border.

سربازان در امتداد مرز مستقر شدند.

the new equipment was emplaced in the facility last week.

تجهیزات جدید هفته گذشته در تأسیسات مستقر شد.

they emplaced the statue in the center of the park.

آنها مجسمه را در مرکز پارک مستقر کردند.

the missile system was emplaced to enhance security.

سیستم موشکی برای افزایش امنیت مستقر شد.

engineers emplaced the new software on all computers.

مهندسان نرم افزار جدید را روی همه کامپیوترها مستقر کردند.

the troops were emplaced strategically for the exercise.

نیروها به طور استراتژیک برای تمرین مستقر شدند.

they emplaced the lighting fixtures to improve visibility.

آنها وسایل روشنایی را برای بهبود دید مستقر کردند.

the artwork was emplaced in a prominent location.

آثار هنری در یک مکان برجسته مستقر شد.

new benches were emplaced in the garden for visitors.

نیمکت‌های جدید برای بازدیدکنندگان در باغ مستقر شدند.

the sensors were emplaced to monitor environmental changes.

حسگرها برای نظارت بر تغییرات محیطی مستقر شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید