emulsioned

[ایالات متحده]/ɪˈmʌlʃənd/
[بریتانیا]/ɪˈmʌlʃənd/

ترجمه

adj. در یک امولسیون پایدار مخلوط شده است
n. یک امولسیون، به ویژه در داروسازی

عبارات و ترکیب‌ها

emulsioned mixture

مخلوط امولسیونی

emulsioned cream

کرم امولسیونی

emulsioned solution

محلول امولسیونی

emulsioned product

محصول امولسیونی

emulsioned oil

روغن امولسیونی

emulsioned phase

فاز امولسیونی

emulsioned preparation

آماده‌سازی امولسیونی

emulsioned gel

ژل امولسیونی

emulsioned formulation

فرمولاسیون امولسیونی

emulsioned substance

ماده امولسیونی

جملات نمونه

the paint was emulsioned to achieve a smooth finish.

رنگ برای دستیابی به یک سطح صاف، امولسیون شد.

the chef emulsioned the dressing for a creamy texture.

سرآشپز سس را برای بافت خامه‌ای امولسیون کرد.

they emulsioned the ingredients to create a stable mixture.

مواد را برای ایجاد یک مخلوط پایدار امولسیون کردند.

the lotion was emulsioned to enhance its moisturizing properties.

لوسیون برای افزایش خواص مرطوب‌کننده آن امولسیون شد.

the sauce was emulsioned properly for better flavor integration.

سس به درستی امولسیون شد تا یکپارچگی طعم بهتر شود.

in the lab, they emulsioned the chemicals for the experiment.

در آزمایشگاه، آن‌ها مواد شیمیایی را برای آزمایش امولسیون کردند.

she emulsioned the oil and vinegar to make a vinaigrette.

او روغن و سرکه را امولسیون کرد تا یک وینگرت درست کند.

the emulsioned cream was easy to spread on the cake.

خامه امولسیون شده به راحتی روی کیک پخش می‌شد.

he emulsioned the paint to prevent separation during application.

او رنگ را امولسیون کرد تا از جدا شدن آن در هنگام استفاده جلوگیری کند.

the emulsioned solution was used in the cosmetic industry.

محلول امولسیون شده در صنعت لوازم آرایشی استفاده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید