enamour

[ایالات متحده]/ɪˈnæmə/
[بریتانیا]/ɪˈnæmər/

ترجمه

vt. جلب کردن یا فریب دادن؛ الهام بخشیدن با عشق یا تحسین
شکل‌های واژه
قسمت سوم فعلenamoured
زمان گذشتهenamoured
شکل سوم شخص مفردenamours
صفت یا فعل حال استمراریenamouring

عبارات و ترکیب‌ها

enamour someone

شیفته کردن کسی

enamour with love

شیفته شدن با عشق

enamour by beauty

شیفته شدن با زیبایی

enamour the heart

قلب را شیفته کردن

enamour in silence

شیفته شدن در سکوت

enamour through art

شیفته شدن از طریق هنر

enamour with passion

شیفته شدن با اشتیاق

enamour by charm

شیفته شدن با جذابیت

enamour for life

شیفته شدن برای زندگی

enamour in dreams

شیفته شدن در رویاها

جملات نمونه

she was completely enamoured with the beautiful painting.

او کاملاً مجذوب نقاشی زیبا شده بود.

he is enamoured by her kindness and generosity.

او مجذوب مهربانی و سخاوت او شده است.

the children were enamoured with the magical story.

کودکان مجذوب داستان جادویی شدند.

many fans are enamoured with the new album.

بسیاری از طرفداران مجذوب آلبوم جدید شده اند.

she quickly became enamoured with the city’s vibrant culture.

او به سرعت مجذوب فرهنگ پر جنب و جوش شهر شد.

he is enamoured with the idea of traveling the world.

او مجذوب ایده سفر در سراسر جهان است.

they were enamoured with the stunning views from the mountain.

آنها مجذوب مناظر خیره کننده از کوهستان شدند.

she became enamoured with the character in the novel.

او مجذوب شخصیت در رمان شد.

he is enamoured with the idea of starting his own business.

او مجذوب ایده راه اندازی کسب و کار خود است.

after the concert, fans were enamoured with the band.

بعد از کنسرت، طرفداران مجذوب گروه شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید