energises

[ایالات متحده]/'enədʒaiz/
[بریتانیا]/ˈɛnɚˌdʒaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. انرژی یا قدرت دادن به؛ الکتریکی کردن.

جملات نمونه

It can be used to energise the plunger cylinder if the control voltage of the servo circuit has failed.

در صورت خرابی ولتاژ کنترل مدار سروو، می توان از آن برای فعال کردن سیلندر پیستون استفاده کرد.

We are energised by love if we put our energy into loving.

ما با عشق پرانرژی می‌شویم اگر انرژی خود را صرف عشق کنیم.

exercise can help energise your body and mind

ورزش می‌تواند به افزایش انرژی بدن و ذهن شما کمک کند.

a good night's sleep can energise you for the day ahead

یک خواب شبانه خوب می‌تواند شما را برای روز آینده پرانرژی کند.

listening to music can energise your mood

گوش دادن به موسیقی می‌تواند حال و هوای شما را پرانرژی کند.

a healthy diet can energise your immune system

یک رژیم غذایی سالم می‌تواند سیستم ایمنی بدن شما را پرانرژی کند.

yoga can help energise your body and improve flexibility

یوگا می‌تواند به افزایش انرژی بدن و بهبود انعطاف‌پذیری شما کمک کند.

taking short breaks can energise your focus and productivity

استراحت‌های کوتاه می‌تواند تمرکز و بهره‌وری شما را پرانرژی کند.

spending time in nature can energise your spirit

وقت گذراندن در طبیعت می‌تواند روحیه شما را پرانرژی کند.

positive affirmations can energise your mindset

تاییدهای مثبت می‌تواند نگرش شما را پرانرژی کند.

having a meaningful goal can energise your motivation

داشتن یک هدف معنادار می‌تواند انگیزه شما را پرانرژی کند.

laughter can energise your mood and reduce stress

خنده می‌تواند حال و هوای شما را پرانرژی کند و استرس را کاهش دهد.

نمونه‌های واقعی

To the daily ritual of energising face massage.

به روال روزانه ماساژ صورت انرژی بخش

منبع: BBC documentary "Chinese Teachers Are Coming"

But while parties leave extroverts energised, after some time, introverts need to recharge... away from everyone.

اما در حالی که مهمانی‌ها باعث انرژی‌زدايي افراد برون‌گرا می‌شوند، پس از مدتی، افراد درون‌گرا نیاز به تجدید قوا دارند... دور از همه.

منبع: BBC Ideas

It might sound easier said than done, but accepting winter and thinking positively may energise us.

ممکن است به نظر آسان‌تر از آنکه انجام شود، باشد، اما پذیرش زمستان و تفکر مثبت ممکن است ما را انرژی‌بخش کند.

منبع: Portable English Bilingual Edition

But they forgot the final 'E' my friends. 'E' for energise.

اما آن‌ها حرف 'E' نهایی را فراموش کردند، دوستان من. 'E' برای انرژی‌بخش.

منبع: Boris Johnson's Speech Collection

It is used to energise supporters, court donations and unite a sprawling operation.

از آن برای انرژی بخشیدن به حامیان، جذب کمک‌های مالی و متحد کردن یک عملیات گسترده استفاده می‌شود.

منبع: The Economist (Summary)

And I say to all the doubters: dude, we are going to energise the country.

و من به همه شک‌کنندگان می‌گویم: ای مرد، ما کشور را انرژی‌بخش خواهیم کرد.

منبع: Boris Johnson's Speech Collection

This requires us to reimagine our industrial strategy, to unleash private investment and energise the state to boost economic inclusion.

این امر مستلزم بازآفرینی استراتژی صنعتی ما، آزاد کردن سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و انرژی بخشیدن به دولت برای تقویت فراگیری اقتصادی است.

منبع: CRI Online July 2019 Collection

It's a very energising kind of discussion.

این یک بحث بسیار انرژی‌بخش است.

منبع: Financial Times Podcast

You feel interested and energised by listening to them.

با گوش دادن به آن‌ها، احساس علاقه و انرژی می‌کنید.

منبع: Oxford Online English / Business English Lessons

That may be far more effective at energising the workforce than offering an end-of-year bonus to the most productive team member.

این ممکن است در انرژی بخشیدن به نیروی کار بسیار مؤثرتر از ارائه پاداش پایان سال به بهترین عضو تیم باشد.

منبع: BBC Reading Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید