enervation

[ایالات متحده]/ˌɛnəˈveɪʃən/
[بریتانیا]/ˌɛnərˈveɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت تضعیف یا تخلیه انرژی؛ از دست دادن شادابی یا قدرت؛ نورکتومی یا ضعف عصبی-عضلانی در اصطلاحات پزشکی

عبارات و ترکیب‌ها

mental enervation

وهن روانی

physical enervation

وهن جسمانی

general enervation

وهن عمومی

chronic enervation

وهن مزمن

emotional enervation

وهن عاطفی

severe enervation

وهن شدید

temporary enervation

وهن موقت

total enervation

وهن کامل

extreme enervation

وهن شدید

rapid enervation

وهن سریع

جملات نمونه

the enervation after a long day at work can be overwhelming.

خستگی و ضعف پس از یک روز طولانی کاری می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

his enervation was evident after the intense workout.

خستگی و ضعف او پس از تمرین شدید آشکار بود.

the constant stress led to a feeling of enervation.

استرس مداوم منجر به احساس ضعف و خستگی شد.

she struggled with enervation during the busy season.

او در طول فصل شلوغ با خستگی و ضعف دست و پنجه نرم کرد.

enervation can affect your productivity at work.

خستگی و ضعف می‌تواند بر بهره‌وری شما در محل کار تأثیر بگذارد.

after the hike, they experienced a sense of enervation.

پس از پیاده‌روی، آن‌ها احساس خستگی و ضعف کردند.

his enervation made him less social and more withdrawn.

خستگی و ضعف او باعث شد کمتر اجتماعی و بیشتر منزوی شود.

the enervation from lack of sleep is hard to overcome.

خستگی و ضعف ناشی از کمبود خواب سخت است که بر آن غلبه کرد.

she felt an enervation that prevented her from enjoying the party.

او احساس خستگی و ضعف کرد که از لذت بردن از مهمانی جلوگیری کرد.

to combat enervation, regular exercise is essential.

برای مقابله با خستگی و ضعف، ورزش منظم ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید