enfeoffed

[ایالات متحده]/ɪnˈfiːɒft/
[بریتانیا]/ɪnˈfiːɔft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکت enfeoff; به اعطا کردن زمین یا ملک; به انتقال یا منتقل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

enfeoffed lord

ارباب فئودال

enfeoffed vassal

تاجدار فئودال

enfeoffed estate

املاک فئودال

enfeoffed knight

شوالیه فئودال

enfeoffed property

مالکیت فئودال

enfeoffed land

زمین فئودال

enfeoffed tenant

مستاجر فئودال

enfeoffed rights

حقوق فئودال

enfeoffed obligation

تعهد فئودال

enfeoffed baron

بارون فئودال

جملات نمونه

the lord enfeoffed his loyal vassals with land.

ارباب، اشراف وفادار خود را با زمین مپاداشت.

many knights were enfeoffed for their service in battle.

بسیاری از شوالیه‌ها به خاطر خدماتشان در نبرد مپاداشته شدند.

he was enfeoffed by the king after proving his bravery.

او پس از اثبات شجاعت خود توسط پادشاه مپاداشته شد.

the feudal system relied on those who were enfeoffed.

سیستم فئودال به کسانی که مپاداشته شده بودند متکی بود.

she was enfeoffed with a vast estate in the countryside.

او با یک املاک بزرگ در حومه شهر مپاداشته شد.

after the conquest, many were enfeoffed to secure loyalty.

پس از فتح، بسیاری برای حفظ وفاداری مپاداشته شدند.

the practice of being enfeoffed was common in medieval times.

این عمل مپاداشته شدن در دوران قرون وسطی رایج بود.

he felt honored to be enfeoffed by the duke.

او مفتخر بود که توسط دوک مپاداشته شود.

those enfeoffed were expected to provide military service.

کسانی که مپاداشته شده بودند انتظار می‌رفت که خدمات نظامی ارائه دهند.

enfeoffed nobles had specific obligations to their lords.

اشراف مپاداشته شده تعهدات خاصی نسبت به اربابان خود داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید